نقد و بررسی فیلم Knives out

نقد و بررسی فیلم Knives Out

فیلم Knives Out یا چاقوکشی ساخته‌ی ریان جانسون از آثارِ برجسته‌ی سال ۲۰۱۹ بود که احتمالا می‌توانیم آن را تا انتها ببینیم و یک قصه بشنویم. این مسئله در انبوهِ آثاری که تماشایش تا انتها ممکن نبود، یک پوئن مثبت است اما باید دقیق‌تر به فیلم بپردازیم و ببینیم که چقدر در تعریف‌کردنِ قصه‌اش موفق است. با نقد و بررسی فیلم Knives Out همراه بازی رایانه باشید.

نقد و بررسی فیلم Knives out
نقد و بررسی فیلم Knives Out | فرار نافرجام

از نظر من چاقوکشی (که شاید ترجمه‌ی چندان مناسبی هم نباشد) در اصل، یک بستر روایی دارد که چاشنیِ معما و کاراگاه‌بازی برروی آن بنا می‌شود. درواقع فیلم دو بخشِ اصلی دارد که باید به هرکدام پرداخت و فهمید کدامیک اولویتِ بیشتری دارد. به عقیده من فیلم چیزی فراتر از قصه‌های کلیشه و تکراری‌ که پیشتر شنیده و دیده‌ایم نیست؛ یعنی روایتی از یک خانواده ثروتمند که از یک پدر یا مادر در رأس و چند فرزند تشکیل می‌شود. پدر و مادری که قرار است بمیرند و ثروتِ عظیمی را برای یک مشت فرزندِ ناخلف و قدرنشناس باقی می‌گذارند. آیا واقعا زیربنایِ قصه‌ی چاقوکشی چیزی بیشتر از این است؟ و بخشِ دوم نیز که بررویِ آن بنا می‌شود و درست‌تر بگویم، حاصل فرارِ فیلمساز از زیربنایِ ناچیزش است و تلاشی برای اینکه فیلمش بتواند تا انتها دوام بیاورد اما درباره قسمت اول فیلم و بسترِ روایت (یعنی این خانه و خانواده با محوریت پدر و پرستارش، «مارتا») و معمایش باید صحبت کنیم و ببینیم که فیلمساز چه می‌کند. فیلم آغاز می‌شود با نمایی اسلوموشن از یک عمارت در لانگ‌شات و دو سگ که به سمت دوربین می‌دوند. این نما نه مشخص می‌شود که چه اهمیتی دارد و نه اینکه می‌فهمیم از دیدِ چه کسیست و چرا اصلا اسلوموشن است.

نقد و بررسی فیلم Knives out

فیلم موفق نمی‌شود در شروعِ بد خودش عمارت را به ما معرفی کند و یکی از عبارتِ نوشته‌ شده بررویِ لیوانِ «هارلن» (خانه‌ی من) را به ما معرفی کند و اهمیتش را برایمان نشان دهد. لیوانی که در پایان فیلم نیز دوباره تکرار می‌شود و هویتی تا به انتها نیز ندارد. فیلم ادامه پیدا می‌کند با یافتن جسد و معرفیِ کوتاهِ شمایلِ مارتا و بعد از آن بازپرسی‌ها. بنظرم روندِ بازپرسی‌ها و کش‌دادنش هیچ کارکردی ندارد و فقط تلاشیست برای خلقِ لحن معمایی. دوربین به شدت بی‌قاعده و ول‌انگارانه رفتار می‌کند. تمام زوم‌این‌ها (zoom in) و زوم‌بک‌ها (zoom back) معنایی ندارد و نماهای باز و درشتش نیز فرقی با یکدیگر نمی‌کنند. در یک کلام دختر و پسر و عروس و داماد و نوه را به هیچ وجه نمی‌تواند به ما معرفی می‌کند و همگی در طول فیلم به یک شمایلِ کاریکاتوریِ بی‌اثر می‌رسند. دقیقا همان داستانِ کلیشه‌ایِ بچه‌های آنتی‌پاتیکِ یک والدین که بر سرِ میراث با یکدیگر دعوا می‌کنند. هیچ چیز جدید و خلاقیتی در کار نیست و فرزندان کاملا بی‌هویت‌اند. نمی‌توانیم نوع کنش‌ها، رابطه‌شان با پدر و با یکدیگر را درک و این خانواده را باور کنیم؛ مثلا هیچوقت آن دعوایی که پدر با پسر کوچکترش بر سرِ کتاب‌ها می‌کند باز نشده و اینگونه کلیت خانواده به شدت کاریکاتوری و تیپیک می‌شود. درباره‌ی خانواده، پدر (هارلن) و پرستارش (مارتا) بیشتر صحبت خواهیم‌کرد.نقد و بررسی فیلم Knives out

بازگردیم به سکانسِ بازپرسی و معرفی یکی از آدم‌های مهمِ دیگرِ قصه یعنی کاراگاهِ فیلم، «بلوا بلانک». دوربین در ابتدا معمولا نماهایِ لوانگل (low angle) از این آدم می‌گیرد تا اهمیت و هیبت خاصی به او ببخشد. کناری نشسته و به قولِ خودش قرار نیست کارِ خاصی بکند. دیگر متوجه نمی‌شویم که چطور ناگهان برمی‌خیزد و همه‌ی کاره این پرونده می‌شود. به‌نظرم اصلا فیلمساز متوجه نیست که دارد چه می‌کند. آن سکوتِ سهمناک و کاریزماتیک با نماهای از پایین کجا و این وراجی و کنترلِ همه چیز کجا! متاسفانه بنظرم بلانک در ادامه فیلم نیز هیچ نقشِ جدی‌ای ندارد و گاهی از انفعالش تعجب می‌کنیم. از این تعجب می‌کنیم که این کاراگاهِ کارکشته (که البته فیلمساز و دوربین ادعا می‌کنند کارکشته است) چطور بعضا اینقدر خنگ جلوه می‌کند؟ مثلا در قسمتی که مارتا با حقه‌بازی نوار ویدئویی را معدوم می‌کند یا ردپایش برروی گِل را. یا هنگامی که بلوا هندزفری در گوشش گذاشته و آن صدای تاثیرگذار در روندِ معما را نمی‌شنود. بنظرم این کاراگاه خیلی بی‌دست‌وپا و بی‌استفاده است. گویی فیلمساز او را در آب‌نمک خوابانده تا آن پایان را رقم بزند. پایانی که اصلا نمی‌فهمیم چگونه بلوا در طول فیلم به این نتایج می‌رسد و چطور ناگهان اینقدر زیرک می‌شود؛ البته عرض خواهم‌کرد که پایانِ فیلم چیزی جز یک حقه‌بازیِ – نه‌حتی – مرعوب‌کننده بیشتر نیست.

نقد و بررسی فیلم Knives out

اما اکنون بازگردیم به خانواده؛ به نظرم هیچ چیز در درون این خانواده برایمان بیادماندنی و معین نمی‌شود. علاوه بر این دعواها، عصبیت‌ها و درگیری‎‌ها متاسفانه با یک لحنِ کمدی ادا می‌شوند که به کل، لحن اثر را دچار مشکل می‌کند؛ مثلا بیادبیاوریم آن صحنه‌ای را که «رنسام»، نوه‌ی هارلن، صحبت‌هایش برای خانواده فاش می‌شود و همه به جان یکدیگر می‌افتند. و یا صحنه‌ی دیگری که همگی پس از خواندنِ وصیت‌نامه به مارتا حمله‌ور می‌شوند و از دوربین فیلمساز گرفته تا دیالوگ‌ها تماما مشخص است که فیلمساز قصد خلق لحنِ کمیک دارد. این لحن به هیچ وجه در دل اثر جا نمی‌افتد و مثلا می‌توانیم آن صحنه‌ی مکانِ خوفناکِ خدمتکار را یادآور بشوم که اصلا نمی‌فهمیم آن لحن، چگونه به این می‌رسد یا مثلا پایانِ فیلم که ظاهرا لحنِ کمدی دارد اما با لحظه‌های پیشتر یکدست نشده است. لحنِ یک اثر می‌تواند بین حالت‌های مختلف جابجا بشود به شرط اینکه با منطق قصه همخوانی داشته‌باشد و در نهایت، یکدستیِ لحن از بین نرود. درواقع، لحنِ لحظات مختلف نباید به یکدیگر کات بشوند بلکه باید در هم دیزالو و حل شوند و اینگونه لحن، یکدست بماند. این مسئله در فیلم به شدت به چشم می‌آید و هماهنگی‌ای بین کمدیِ قسمت‌هایِ خانوادگی و قسمت‌های معمایی وجود ندارد.

نقد و بررسی فیلم Knives out

اما به دو پرسوناژ اصلی فیلم یعنی پدر خانواده (هارلن) و مارتا برسیم. چیزی که از پدر می‌بینیم بسیار بی‌ربط به شخصیت پردازیست و اصلا لحظه‌ای این مرد را درک نمی‌کنیم. به طور مثال اینکه مشکلش با فرزندانش مشخصا چیست و چه راهی برای سربه‌راه‌کردنِ آن‌ها برمی‌گزیند را باور نمی‌کنیم. پدر از داماد و عروسش چیزهایی می‌داند و معلوم نیست که با این دانسته‌ها قرار است چه بکند. اینکه در وصیت‌نامه‌اش همه چیز را برای پرستارش به ارث می‌گذارد (که خودِ این تصمیم نیز اصلا در فیلم ریشه ندارد) و چند جا اشاره می‌شود که این کار به سودِ فرزندانش است، یک ادعایِ کلامیست که مطلقا تصویری نمی‌شود و این «فایده» برای فرزندان از آب درنمی‌آید. فیلمساز نوعی خلوت و تنهایی برای پدر می‌تراشد که اصلا باور نمی‌شود و تاثیری بر جانمان نمی‌گذارد. بازگردیم به آن لیوانِ کذایی و عبارتِ دومش که باید از آنِ هارلن باشد یعنی، «قوانین من». این قوانین مطلقا در فیلم از آب درنمی‌آید و هنگامی که با آن پلانِ آخر (لیوان در دست مارتا)، فیلم ادعا می‌کند که این قوانین برای مارتا باقی می‌مانند بی‌اثر می‌شود. در دیالوگی بلوا ادعا می‌کند که مارتا از قوانین خودش و نه قوانینِ هارلن استفاده کرده‌ است. این مقدار دیالوگِ به تصویر درنیامده فقط تا گوشمان پیش می‌رود و جایی در دلمان را هدف نمی‌گیرد. چون سینما یعنی دیدن و باور‌کردن؛ تا وقتی که قوانینِ معینی که از آنِ کاراکترِ معینی باشند نبینیم، دقیقا باید با چه چیز از یک فیلم جلو برویم؟ از طرف دیگر یکی از مهم‌ترین تصمیماتِ کل فیلم که قصه را به راه می‌اندازد نیز به دلیل همین ضعف شخصیت‌پردازی در دل اثر نمی‌نشیند؛ یعنی تصمیمِ هارلن در لحظه‌ی اطلاع از تزریقِ اشتباه. باید کمی تمرکز کنیم بر این لحظه؛ هارلن در گفتگو با مارتا می‌گوید :«من از مرگ نمی‌ترسم. ولی می‌خوام کمی از این وضع رو اصلاح کنم تا کتاب زندگیم رو آبادشده ببندم» آنطور که بنظر می‌رسد نوع خونسردیِ عجیب این پیرمرد هنگام نزدیک‌شدن به مرگ و راهکاردادنِ به مارتا برای فرار تماما باید با همین دیالوگ توجیه شود. دیالوگی که هیچ پشتوانه‌ی تصویری ندارد؛ یعنی نه آن «وضع» را برایمان به تصویر می‌کشد، نه کنشِ پدرانه می‌سازد و نه آن «اصلاح کردن اوضاع» را می‌باوراند. علاوه بر این گویی دلش برای مارتا و مادرش می‌سوزد و تلاش می‌کند تا پای آن‌ها به این ماجرا باز نشود اما این نیز به دلیل عدمِ تعین رابطه‌ی مارتا و هارلن، مثل باقیِ فیلم فقط یک دیالوگِ بی‌اثر می‎شود. زمانی که می‌خواهد مارتا را برای فرار متقاعد کند دوبار به این مسئله اشاره می‌کند که این کار را برای من (هارلن) انجام بده. گویی این اتفاق به سودِ هارلن و خانواده‌اش است و لطفی در حق اوست. اما فیلمساز همین را نیز نمی‌تواند در ادامه به شکلِ واضح و باورکردنی برایمان توضیح دهد؛ یعنی اینکه این مرگ چگونه به سودِ این پیرمرد است و خانواده‌اش. تمامِ کارکردِ نویسنده‌بودنِ این پدر نیز همین است که بتواند آن نقشه را بکشد. همینقدر پیش‌پاافتاده!

نقد و بررسی فیلم Knives out

اما پرسوناژ اول فیلم یعنی مارتا؛ پرستارِ هارلن که فیلمساز بسیار اصرار دارد که بگوید در این آشفته‌بازار، او آدمِ خوبیست. هیچ چیز از خوب‌بودنش در فیلم از آب درنمی‌آید جز یک چهره‌ی تقریبا‌ معصوم. و یک تهوعِ خنده‌ دار که واکنش به دروغ‌گفتن است. واقعا نمی‌دانم این ایده‌ی تهوع از کجا آمده اما می‌توانم بفهمم که خیلی ایده‌ی دم‌دستی‌ و پیش‌پاافتاده‌ایست که حتی راهی برای برچسبِ «خوب» زدن به این دختر نیست. مارتا یک موجودِ منفعل و دروغگو (مثل دیگران) است که اتفاقا دروغ می‌گوید اما مشکل گوارشی به سراغش می‌آید. این نوع خوب‌بودن واقعا دروغینست در شرایطی‌که دروغ نگفتن به واسطه‌ی یک تهوع اجباری ستایش شود. این پرستار در رابطه با هارلن نیز عمقی پیدا نمی‌کند و باور نمی‌کنیم که او به گونه ای همدمِ تنهاییِ این پیرمرد است که از همه‌ی مسائل خانوادگی (مثل آن خیانت داماد خانواده) آگاه باشد. اصلا وقتی خانواده و رابطه‌ای در فیلم پرداخت نشود، مسئله‌ی تنهاییِ هارلن نیز طبیعتا زیر سوال می‌رود و رابطه‌ی او با پرستارش را نیز از درون تهی می‌کند. درباره‌ی پایانِ فیلم نیز باید عرض کنم که آن تسلط و قدرتی که دوربین برای این دختر می‌تراشد (گویی همه را از خانه بیرون کرده‌است) با آن وجهِ معصومانه‌ی مارتا کاملا در تضاد است و حس ما را دچار سردرگمیِ جدی می‌کند. بنظرم فیلم در توضیح رابطه‌ی بین مارتا و هارلن و آن ارثی که از او می‌برد به شدت الکن است و مسئله‌ی میراث‌بردن را نیز مخدوش می‌کند؛ میراثی که با آن پلان‌های انتهایی از لیوان هارلن (خانه‌ی من، قوانین من، قهوه‌ی من) در دست مارتا، چیزی بیشتر از مادیات به نظر می‌آید اما همین «چیزِ بیشتر» اصلا در تصویر پرداخت نشده و به حدس و گمان و وصله-پینه محول می‌شود.

نقد و بررسی فیلم Knives out

دیدیم که چقدر بستر روایی فیلم یا همان بخشِ اول آن (داستان خانواده و پرستارشان) ضعیف است و به تنهایی نمی‌تواند مخاطب را تا به انتها پایِ اثر نگه دارد. به‌نظرم فیلمساز به این ضعفِ عجیب زیربنایِ قصه آگاه است و اصلا چاشنی معما، کاراگاه‌بازی و جنایت به همین دلیل به فیلم اضافه می‌شود. تمام تلاش‌های فیلمساز جهت شکل دادنِ یک چاشنی معمایی به یک «فرار» معطوف است؛ فراری از قصه‌ی الکن به حربه‌هایی که فیلم را قابل تحمل کند. آن حجم از اطلاعاتی که ناگهان در ده دقیقه بر سرمان خراب می‌شود نیز تماما در این راستاست. یعنی پنهان کردنِ حجمِ عظیمی از اطلاعات و پنهان‌کاری از مخاطب و در انتهای فیلم، آوار کردن این دیتاها بر ذهن تماشاچی تا کمی شوکه و مرعوب شود. اما بنظرم حتی در مرعوب‌کردن نیز، چاقوکشی یک اثر دسته دو است. یعنی حتی مرعوب‌کردنش هم چندان چنگی به دل نمی‌زند. یک کاراگاه که از ابتدا هیچ چیز از او ندیده‌ایم ناگهان زرنگِ فیلم می‌شود و دست رنسام را رو می‌کند. حتی نمی‌فهمیم که چرا نتیجه آزمایش خون از ابتدا نادیده گرفته می‌شود؛ البته معلوم است که چرا! چون فیلمساز باید ما را شگفت‌زده کند اما اینطور باسمه‌ای و بی‌اثر. فیلمساز مجبور است با تکه‌های روایتش بازی دربیاورد و آن‌ها را جلو-عقب کند تا فیلمش چند ثانیه بیشتر در ذهنمان بماند. کاراگاه فیلم، قصه‌ی قتلی را که مارتا تعریف می‌کند به یک دونات تشبیه می‌کند که وسطش سوراخ است و حال خودش آن را پر می‌کند. درحالیکه در طول فیلم نمی‌تواند ما را به این سوراخِ دونات قانع کند و اینگونه هر آن منتظر باشیم تا آن سوراخ پر شده و اصل ماجرا را بشنویم. داده‌هایی که فیلمساز به ما می‌دهد ذره‌ای دلالت بر این دونات و سوراخش ندارد، بنابراین هنگام شنیدن اصل ماجرا شاید شوکه بشویم و یا نشویم (که نظر من با شوکه‌نشدن است). فیلم از پسِ شوکه‌کردن هم برنمی‌آید.

فرار نافرجام

فیلم Knives Out به نظر بنده محصول یک فرار نافرجام است. فرار فیلمساز از قصه‌ی ضعیف و بی‌مایه به یک چاشنیِ کاراگاهی که حتی در این چاشنی نیز چندان موفق نیست؛ یعنی نوع پرداخت معمایش، حتی با ذهنمان بازی نمی‌کند چه برسد به دلمان و فیلم، خیلی خیلی زود فراموش می‌شود.
۶
خوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton