نقد و بررسی فیلم The Gentlemen

نقد و بررسی فیلم The Gentlemen

فیلم‌ها با یکدیگر متفاوتند؛ متفاوت در ادعا، تکنیک و نگاه. هرساله فیلم‌هایی ساخته می‌شوند که اساسا مدعی‌اند و به دنبال کارهای عجیب و غریب تکنیکی یا به دنبال مضامین و ژست‌های روشنفکری. با نقد و بررسی فیلم The Gentlemen همراهِ بازی رایانه باشید.

در این بین آثاری نیز ساخته می‌شوند که مطلقا به دنبال این موارد نیستند، بلکه هدفشان گیشه است و خلق یک سرگرمی ساده اما قابل تحمل که حال مخاطب را خوب کند. فیلم The Gentlemen یا آقایان اثر «گای ریچی» جزو همین دسته دوم قرار گرفته، اما نه به این معنی که حال مخاطب را با یک سرگرمی ساده اما شریف خوب می‌کند؛ بلکه به این معنی که به دنبال گیشه است و پرکردن سالن‌های سینما که فی‌نفسه اصلا و ابدا مذموم نیست، بلکه اتفاقا سینما باید سالن‌ها را پر کند. اما مسئله زمانی بد می‌شود که این فتحِ گیشه به قیمت نابودکردنِ سینما و یک تجربه سینمایی حداقلی تمام شود. فیلم The Gentlemen درست در همین نقطه ایستاده و بی‌شباهت به آثار کمدیِ سینمای خودمان نیست؛ البته نه به اندازه آن‌ها مبتذل و فاجعه اما دقیقا مانند آن‌ها هرکاری می‌کند و هر بلایی سر سینما در می‌آورد تا جذابیتی برای خود بتراشد و سالن سینما را پر کند. آقایان، فیلمِ بدیست که دلم نمی‌آید آنقدر مثل بسیاری از آثار امسال که ادعا داشتند و جایزه درو می‌کردند با آن تند مواجه بشم. قطعا این فیلم با «داستان ازدواج» و یا «۱۹۱۷» که نقش پر رنگی در جشنواره‌ها داشتند و ادعایی پشتشان بود متفاوت است.

نقد و بررسی فیلم The Gentlemen | گیشه با اعمال شاقه!

راستش الان که می‌خواهم بیاد بیاوریم که ایده یک خطی داستان چه بود و فیلم قرار بود با این ایده چه کند، به مشکل برخورده‌ام. فکر می‌کنم این مشکل برای همه‌مان تا حدی پیش آمده‌باشد و قطعا این یکی از ضعف‌های فیلم است. چیزی که از این فیلمِ شلوغ و پرشیطنت (که همگی هم تعمدی هستند) در خاطرمان می‌ماند یک رئیس مافیاگونه است که مواد مخدر تولید کرده و اکنون با عده‌ای دیگر درگیر می‌شود. حقیقتا تمام چیزی که در بین این همه شخصیت و شلوغی و سرعت به خاطرمان می‌ماند شاید همین باشد. فیلم مطلقا نمی‌تواند یک ساختار و قصه شکیل و جمع‌وجور برایمان بسازد تا با شخیصت‌ها و حوادث جلو بیاییم. این مسئله از خرده قصه‌ها، پرسوناژ هایی در عرض یکدیگر و غافل‌گیری‌هایی می‌آید که همه چیز را بی دلیل به هم می‌ریزند؛ البته نه تماما بی‌دلیل، بلکه مشخص است این کار برای جذابیت تراشی انجام می‌شود که در ادامه بیشتر به آن خواهم‌پرداخت. فیلم آغاز می‌شود با ورود «میکی پیرسون» (با بازی «مک‌کانهی») که ظاهرا رئیس یک تشکیلات مافیاییِ مواد مخدر است. جملاتی می‌گوید که هم در همین ابتدا و هم در سکانس آخر وجود دارند و گویی کل فیلم درباره‌ آن‌ها باید باشد«اگه می‌خوای پادشاه جنگل باشی، رفتار پادشاهانه کافی نیست. بلکه باید خود پادشاه باشی.» اگر این جملات را تم اصلی فیلم The Gentlemen بدانیم، قطعا به این نتیجه می‌رسیم که این جملات برای فیلمی به این پیش‌پاافتادگی و ول‌انگاری انصافا اضافه است؛ چرا که مطلقا در طول فیلم چیزی راجع به پادشاهی، رفتار پادشاهانه و تفاوت بین این دو نمی‌فهمیم. در صورتی این جمله تبدیل به یک فیلم قابل قبول می‌شد که فیلمساز به ما نشان می‌داد این آدمِ اصلی در ابتدا چیست؟ آیا انسانیست که فقط رفتار پادشاهانه دارد یا خیر؟ یا انسانی که به دنبال پادشاهی واقعیست؟

نقد و بررسی فیلم The Gentlemen

در ادامه هم باید قصه‌ای شکل می‌گرفت که مسئله ریاست و تلاش برای تبدیل شدن از آدمی که فقط رفتار پادشاهانه دارد به یک پادشاه واقعی را تبدیل به تجربه ما می‌کرد اما در این فیلم به هیچ وجه این جملات جاری نیست. حتی می‌شد یک میکی پیرسونِ باورپذیر ساخت تا کمی با او جلو بیاییم و عطش ریاست یا جزئیات مربوط به این پادشاه‌شدن یا حتی خصوصیات کاراکتر را لمس کنیم. اما از همین حداقل‌ها هم خبری نیست. پیرسونِ فیلم یک آدمِ ظاهرا صاحب نفوذ و قدرتمند است (هیچکدام از این‌ صفات را هم از آب در نمی‌آورد) که هیچ چیز جدی‌ای در طول فیلم از او نمی‌بینیم. یک همسر دارد که اینجا به یک تیپِ قابل قبول تبدیل شده‌است و یک یا دو لحظه یک رابطه نچندان بد بینشان شکل می‌گیرد. اما حداقل همین هم تبدیل به جزئی از قصه نشده و نمی‌فهمیم که حضور این زن چه کمکی به رئیس کرده و به طور مثال چگونه باعث تقویت قدرت او می‌شود. این‌ها مسائلیست که این قصه کم‌مایه به آن نیاز دارد اما فیلمساز قصد دارد جایش را با نمایش‌های بد پر کند. تنها قسمتی که شاهدِ یک کنش از طرف میکی هستیم تا کمی قدرتش را باور کنیم، زمانیست که به قلمروی آن مرد چینی (که ظاهرا رقیبش است و البته نه از این رقابت چیزی می‌فهمیم و نه از قدرت طرف مقابل) می‌رود و یک تنه وی را مغلوب می‌کند. همین لحظه هم آنقدر دم‌دستی و غیرقابل‌باور است که منجر به خلق کاراکتر میکی نمی‌شود؛ زیرا همانطور که عرض کردم، فیلمساز این رقیب را کاملا مفروض باقی می‌گذارد و چیزی از او برایمان واضح و روشن نمی‌شود. اصلا قانع نمی‌شویم که میکی چگونه اینطور راحت تا اینجا نفوذ کرده و طرف مقابل را تا مرگ پیش می‌برد. این مسئله به جزئیات ندادن باز می‌گردد؛ یک فیلمِ خوب، جزئیاتی از قصه‌اش برایمان مهیا می‌کند که فیلم و کاراکتر‌ها غنی شوند؛ مثلا جزئیاتی درباره‌ اینکه این دو تیمِ خلافکار چیستند و رقابتِ بینشان چگونه شکل می‌گیرد. یا مثلا اینکه این رقابت چگونه پیش رفته و چرا میکی می‌تواند اینطور طرف مقابل را به راحتی شکست دهد و فرمانروایی خود را تثبیت کند. وقتی این جزئیات وجود ندارند، قصه قوام پیدا نکرده و فیلم سقوط می‌کند.

جالبست که داستان فیلم The Gentlemen با میکی و آن جمله مذکور آغاز شده و خاتمه می‌یابد اما اگر فیلم را در ذهنمان مرور کنیم می‌بینیم فیلمساز مدت زمان بسیار کمی را به او اختصاص می‌دهد. باقی فیلم صرف آن دستیارش می‌شود و یا آن وکیلی که قصد اخاذی دارد و یا آن مربیِ ورزش‌های رزمی (با بازی خوب و شیرینِ «کالین فارل» که شاید تنها لطف فیلم باشد) که هیچ توجیه دراماتیکی برای ورودش به قصه وجود ندارد، اما معلوم است که فقط برای شوخی‌های جدا از هم و غیردراماتیک استخدام شده‌است. اینجا باز می‌گردیم به نکته‌ای که پیشتر نیز عرض شد؛ یعنی گسترش بی‌دلیل پرسوناژها و قاطی شدنِ خرده‌قصه‌های کوچک که فیلم را از نفس می‌اندازند؛ نمونه بارزش قصه آن دختر جوان که از خانه فرار کرده و معتاد شده‌است و اکنون باید بازگردانده شود. فیلمساز صحنه بازگرداندن دختر را به شکلی عجیب کش می‌دهد درحالیکه کل این خرده قصه می‌توانست در فیلم وجود نداشته‌باشد؛ یعنی نبودنش لطمه‌ای به فیلم وارد نمی‌کرد. این بدین معناست که این صحنه هیچ کارکردِ دراماتیکی ندارد و فقط منبعیست برای اضافه کردنِ چاشنیِ شوخی‌ها و هیجانات کاذب برای فتح گیشه. یا مثال دیگر، آن اسلحه طلایی‌رنگی که به میکی داده می‌شود و فیلمساز مدت زیادی روی آن مانور می‌دهد. اما در ادامه این اسلحه چه نقشی در طول فیلم دارد؟ هیچ، فقط یک بار دو گلوله از آن شلیک می‌شود و تا به انتها نیز متوجه نمی‌شویم که چرا باید اینقدر روی این اسلحه تاکید کرد. این‌ها ایده‌های خامی هستند که فیلمساز نتوانسته در قصه خود حلشان کند و به شدت در اثر، نخ‌نما شده‌اند.

در ابتدای نوشته عرض کردم که فیلم هرکاری می‌کند تا سالن‌ها پر شود. فیلم، مجموعه‌ای از حربه‌های دراماتیزه و یکدست نشده‌ایست که از منطق اثر بیرون می‌زنند و فیلم را به شدت نازل می‌کنند. برای مثال ابتدا یکی از نمونه‌های بارزش را عرض می‌کنم و بعد به تک‌تکِ این حربه‌ها خواهم‌پرداخت؛ وکیل فرصت‌طلبِ فیلم در حال تعریف‌کردن ماجرا  برای دستیار میکی است. بگذریم که همین تعریف‌کردن نیز در بسیاری از موارد بی‌منطق است و مشخص می‌شود که فقط برای اطلاعات دادن به مخاطب و وارد کردن او به قصه وجود دارند؛ زیرا کاملا بی‌معنیست که این قصه برای فردی تعریف شود که کاملا در جریان قصه‌ها هست. بگذریم. وکیل در حال تعریف کردنِ ماجرای ملاقات ابتداییِ آنتاگونیستِ چینیِ فیلم با میکی پیرسون است. ناگهان در این ملاقات (که از زبان آن وکیل تعریف می‌شود) میکی با اسلحه، مرد چینی را می‌کُشد. وکیل چیزی را تعریف می‌کند که خلاف واقع است و بعد دوباره اصل ماجرا را به زبان می‌آورد. این شوخی و فریبِ چند ثانیه‌ای یعنی فیلمساز تلاش می‌کند به هر قیمتی که شده کمی شوک و هیجان به تماشاچی تحمیل کند. حتی به قیمت اینکه منطق صحنه به کل زیر سوال برود؛ آخر چه معنی‌ای دارد که شنونده‌ی قصه (که خودش در آن ماجرا حضور فیزیکی داشته‌است) باید دروغ بشنود؟ کاملا مبرهن است که این دروغ فقط برای شوکه کردنِ مخاطب قرار داده شده‌است؛ آن هم به بدترین شکلِ ممکن و حتی برای چند ثانیه. فیلمساز هرچیزی و هر حربه‌ای را درون دیگ فیلمش ریخته و هم می‌زند تا تماشاچی آن را تا به انتها ببیند. چند مورد از این حربه‌ها را با مصداق‌هایی از درون فیلم بررسی کنیم.

یک: استفاده از شوخی‌های کلامی و بازیگرانی با توانایی خنده گرفتن بدون توجه به منطق قصه. پیشتر عرض کردم که حضور کالین فارل را نمی‌توان در این قصه توجیهِ دراماتیک و سینمایی کرد، مگر اینکه ببینیم چگونه با چشمانش به خوبی بازی کرده و می‌تواند بار بامزگیِ اثر را به دوش بکشد. انصافا هم بین انبوه بازیگران این فیلم، فارل تنها نعمت اثر است که تا حدی به تیپش نزدیک می‌شویم. اما در بسیاری دیگر از صحنه‌ها، بجای اینکه لحن کمدی حاصلِ کارکترها و فضای معینِ صحنه باشد، از بیرون به صحنه اضافه می‌شود. مثلا انجام آن مأموریت بازگرداندنِ دختر جوان به خانه که با دردسرهای فوق‌العاده تحمیلی و بد همراه است؛ دردسرهایی که از بی‌دست‌وپا بودنِ دستیارِ میکی حاصل نمی‌شود و مطلقا با چهره و زبان بدنِ بازیگر همخوان نیستند. در باقی قسمت‌های فیلم نیز این دستیار تماما چهره و کنشِ جدی (نقطه مقابل خنده و شوخی) دارد. یا لحظه‌ای دیگر از فیلم که یکی از افرادِ بدمنِ فیلم زیر قطار می‌آید و میکی گلایه‌ای از خرابکاریِ افرادش می‌کند. دقت کنیم که این خرابکاری و درست انجام ندادنِ مأموریت، فقط به این دلیل به قصه تزریق می‌شود که بتواند خنده بگیرد و نه اینکه در ساختار قصه حل شده و کلیتِ یک دستی ایجاد کند. اگر در ساختار قصه حل شده‌بود باید با این خرابکاری کار می‌شد و به طور مثال عواقبش را می‌دیدیم، نه اینکه اینطور ناگهانی رها شود.

دو: استفاده از نمایش و هیجاناتِ بشدت کاذب و بی‌مورد. بهترین نمونه‌اش را می‌توان در صحنه تصادفِ میکی دید؛ آنتاگونیست فیلم با همسر میکی درگیر شده است و میکی در راه با اتومبیل تصادف کرده و به زحمت خوش را به محل درگیری می‌رساند. کاملا واضح است که تمامِ این تصادف و آن خونریزی برای اینست که کمی التهاب بالا برود، اما این تمهیدات واقعا برای یک فیلمِ جدیِ سینمایی دم‌دستیست و بیشتر به نمایش‌های بالیوودی می‌مانَد.

سه: استفاده از غافل‌گیری‌ها و رودست‌زدن‌های مکرری که هرچه به آخر فیلم نزدیک می‌شویم بیشتر حالمان را بد می‌کند. از همان ثانیه اول نطفه یک غافل‌گیری را می‌کارد تا بعد که می‌بینیم میکی تیر نخورده‌است کمی شوکه شویم. یا اینکه وکیل قصد اخاذی دارد و فیلمساز باز برگِ دیگری را رو می‌کند که به تماشاچی رودست بزند. در انتها باز دوباره می‌فهمیم که گروهی از روس‌ها قرار است میکی را بکشند و دوباره فیلمساز غافل‌گیری ایجاد می‌کند. تمام این موارد در حدِ یک شوکِ واقعی هم متاسفانه نیستند. چون هر تماشاچی‌ای هنگام مواجهه با منشِ فریبکارانه فیلم متوجه می‌شود که بناست مدام گول بخورد. از طرف دیگر بنظر من غافل‌گیری شاید یکبار با اغماض و آن هم در حد اعلایش بتواند خوب عمل کند، اما دیگر افراطِ وحشتناک در فریب دادن فقط باعث باسمه‌ای شدنِ فیلم می‌شود. فیلم پر از این اعمالِ شاقه (!) ایست که باید به هر قیمتی فتح گیشه را تضمین کنند. از شوخی‌های بی‌منطق و حتی بعضا لوس گرفته، تا صحنه‌های اکشن و نمایشیِ بالیوودی تا گنجاندن ویدیوکلیپ‌های رپ با تحرک زیاد و کلی بازیگر و پرسوناژ و حادثه‌ی بی‌منطق که باید عاملِ فروش باشند.

امتیاز فیلم The Gentlemen

در ابتدای نوشته نیز عرض کردم که مشکلی با تلاش برای فتح گیشه به هیچ وجه ندارم. اتفاقا برعکس، بنظرم فیلم باید بتواند با تماشاچی یک ارتباط مبتنی بر سرگرمی برقرار کرده و بشخصه همیشه برای فیلم‌های بسیار کوچک که ادعای عجیبی ندارند و می‌توانند تماشاچی را برای دقایقی با سینما سرگرم کنند احترام قائل بوده‌ام. اما فیلم The Gentlemen با سینما نمی‌تواند تماشاچی را سرگرم کند بلکه دست به اعمال شاقه می‌زند و هر چیزی را مثل ادویه به قصه نداشته و کاراکترهای پوچ اضافه می‌کند. فتح گیشه با اعمال شاقه و به قیمتِ نازل کردنِ کیفیتِ فیلم مطمئنا جای تحسین ندارد.
۵
متوسط

۲ دیدگاه ها

  1. سبک گای ریچی که چنتا داستان تند و سریع میره جلو و اخر بهم میرسه مثل snatch و … هیچوقت مورد پسند منتقدین نبوده همون فیلم snatch هم امتیاز متوسطی کسب کرد ولی این تماشاچیا بودن که دوسش داشتن این فیلمم هرچی گای ریچی میخواسته داره احتمالا فیلم خوب و خیلی سریعی باشه

    • موافق نیستم. قصه‌هایی که در عرض هم باز میشن و یا پرسوناژهایی که گسترش پیدا می‌کنن باید کارکرد دراماتیک داشته باشن. ریتم و تمپو هم در این فیلم مثل یک جذابیت کال هست که خاک به چشم تماشاچی میپاشه. توی متن سعی کردم دلایلو عرض کنم. ممنون از نظرتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton