داستان بازی Gears of War 1

در سال ۲۰۰۶ اولین نسخه از مجموعه Gears of War برای کنسول ایکس باکس ۳۶۰ عرضه شد و توانست تبدیل به یکی از بهترین بازی‌های انحصاری کنسول مایکروسافت شود. این بازی توسط کمپانی Epic ساخته شد و از سال ۲۰۰۶ تا به امروز شاهد عرضه ۵ نسخه اصلی از این مجموعه بودیم. با بازی رایانه همراه باشید تا نگاهی به داستان بازی Gears of War 1 بیاندازیم.

پس زمینه داستان

داستان بازی Gears of War 1 در سیاره‌ای به اسم سرا (Sera) جریان دارد. سالیان سال است که در این سیاره انسان‌ها در صلح و آرامش زندگی می‌کردند. ساکنان سیاره سرا بازماندگانی از یک تمدن انسانی باشکوه بودند. آن‌ها توانستند در این مدت خانه‌ها و کاخ‌های عظیمی در سرا بنا کنند. مردم آنجا معتقد بودند که سرا یک سیاره‌ مقدس است.

در زیر خاک این سیاره یک ماده غنی و ارزشمند به نام امولشن (Imulsion) وجود دارد و انسان‌های ساکن در این سیاره سالیان سال است که برای بدست آوردن و کنترل کردن آن با یکدیگر رقابت می‌کنند. امولشن یک مایع چسبنده با اشعه‌های نورانی زرد رنگی بوده و جزو انرژی‌های هسته‌ای طبقه بندی می‌شود.

در ابتدا انسان‌های سیاره سرا نحوه استفاده از امولشن را نمی‌دانستند و اولین کسی که توانست از قدرت این ماده استفاده کند، دکتر هلن کوپر (Helen Cooper) بود. او توانست انرژی این ماده را آزاد کرده و از آن استفاده کند. بعد از انجام این کار امولشن تبدیل به یک منبع انرژی با ارزش شد. پس از آن، از این ماده برای ساخت بمب‌هایی به اسم Lightmass نیز استفاده شد.

اما پس از گذشت چند سال این ماده تبدیل به دلیل جنگ‌های بسیار زیادی در سیاره سرا شد. در این جنگ‌ها شاهد حمله کشورها به یکدیگر برای بدست آوردن امولشن بودیم. این سلسه جنگ‌ها Pendulum نامیده شد. در طول ۷۹ سال جنگ، یک اتحادیه به اسم دولت‌های منظم یا COG تبدیل به مرجع قانونی برای اداره و دخالت در امور سیاسی کشور‌های مختلف شد.

این اتحادیه در زمان جنگ‌ها به دست جامعه شناسی به اسم الکسی دیسیپیچ (Alexiy Desipich) تشکیل شد.

اساس این اتحادیه بر ۸ اصل بود:

  • دستور
  • پشتکار
  • صداقت
  • کوشش
  • افتخار
  • وفاداری
  • ایمان
  • فروتنی

هدف این اتحادیه جلوگیری از جنگ و خونریزی بود و توانست صلح و آرامش را دوباره به سیاره سرا بازگرداند. نماد این اتحادیه چرخ‌ دنده‌ای ۸ پر بود. سربازانی که عضو اتحادیه COG شدند را Gears نامیدند.

این اتحادیه COG نفوذ خودش را گسترش داد و جنگ را تمام کرد. پس از آن سیاره سرا دوباره به شرایط قبلی خود بازگشت. پس از پایان جنگ اتفاق وحشتناک دیگری رخ داد. در روزی که به اسم Emergence Day نامگذاری شده، یک نژاد وحشی به اسم لوکاست با لشگر میلیونی خود از زیر زمین به شهرهای سیاره سرا حمله کردند. لوکاست‌ها در زیر خاک سیاره زندگی می‌کردند.

در همان ابتدا حمله لوکاست‌ها شاهد کشته شدن یک چهارم از ساکنان سیاره بودیم. لشکر لوکاست‌ها کنترل مراکز شهری، نظامی و صنعتی را در دست گرفته و میلیون‌ها نفر را کشتند. اتحادیه COG توانست کنترل اوضاع را در دست خود بگیرد و شروع به سنگر بندی مناطق مختلف کرد. به دستور اتحادیه افرادی که از حمله لوکاست‌ها زنده ‌مانده‌اند، به منطقه‌ای به اسم Jacinto آمدند. این منطقه تنها نقطه‌ای از سیاره بود که لوکاست‌ها نمی‌توانستند به آن حمله کنند. دلیل آن این بود که نوعی سنگ گرانیتی بسیار محکم در خاک آن منطقه وجود داشت. اتحادیه COG به صورت غیر مستقیم و با بیانیه‌ای اعلام کرد که افرادی که نمی‌توانند به منطقه امن بیایند محکوم به مرگ خواهند بود و از قربانی شدن و فداکاری آن‌ها تقدیر کرد. پس از مدتی در حدود ۹۰ درصد از سیاره سرا تبدیل به مخروبه شد. این در حالی بود که لوکاست‌ها در زیر زمین سلامت بودند.

منطقه Jacinto به سنگر‌ نظامی تبدیل شد. تمام شکاف‌ها روی زمین منطقه نابود و با گازهای سمی پر شد تا جلوی حمله لوکاست‌ها گرفته شود. افرادی که زنده بودند نیز در شرایط سختی زندگی می‌کردند و آب آشامیدنی سالم و تغذیه کافی نداشتند. در این شرایط بود که حمله لوکاست‌ها دوباره آغاز شد.

شروع داستان مارکوس فینیکس

شروع داستان بازی Gears of War 1 از این نقطه است که مارکوس فینیکس یکی از سربازهای اتحادیه COG بود. پدر مارکوس، آدام فینیکس یک دانشمند مشهور بود. او در یکی از آکادمی‌های شرقی سیاره مشغول کار بر روی پروژه‌ای محرمانه در مورد لوکاست‌ها بود. مارکوس برای نجات پدرش پست خود را ترک می‌کند اما نمی‌تواند او را نجات بدهد. مارکوس به دلیل ترک وظیفه، متهم به سرپیچی از قوانین شد. او محکوم به اعدام شد اما به دلیل کمک‌هایش در طول جنگ‌های Pendulum به ۴۰ سال زندانی شدن در زندان Jacinto محکوم شد. پس از گذشت ۷ سال از دوره زندانی شدن مارکوس، لوکاست‌ها دوباره حمله خود را آغاز می‌کنند. دوست مارکوس، دومینیک سانتایگو، به سمت زندان آمده و لباس و مهمات برای مارکوس می‌آورد. دومینیک به او می‌گوید که باید در کنار یکدیگر با لوکاست‌ها مبارزه کنند.

هر دو آن‌ها در بیرون از زندان به دیگر اعضای جوخه دلتا، یعنی کارمین (Carmine) و کیم (Kim) می‌پیوندند. هدف تیم تشکیل شده این است که جوخه آلفا را پیدا کرده و سپس از وسیله‌ای به اسم رزوناتور (Resonator) محافظت کنند. رزوناتور یک وسیله است که می‌تواند شبکه‌ها و تونل‌های لوکاست‌ها را شبیه ساز کند و به سربازان اجازه می‌دهد تا استراتژی‌های خود را با توجه به ساختار تونل‌ها تنظیم کنند. هدف این است که با توجه به تونل‌های لوکاست‌ها برای کارگذاری بمب‌های Lightmass برنامه ریزی شود تا به این صورت آن‌ها را نابود کنند.

جوخه دلتا به سمت مکانی که جوخه آلفا برای آخرین بار در آنجا روی شده حرکت می‌کنند. در این راه کارمین توسط تک تیراندازی از ارتش لوکاست‌ها کشته می‌شود و کیم نیز به دست ژنرال و رئیس گروه لوکاست‌ها است، یعنی RAAM کشته می‌شود.  مارکوس و دومینیک سرانجام موفق شدند تا دو نفر از اعضا گروه آلفا به نام کول (Cole) و برد (Baird) را در همان محلی که پیش از این پدر مارکوس در آنجا کشته شده بود، پیدا کنند. این تیم به کمک یکدیگر می‌توانند جلوی حمله لوکاست‌ها به منطقه را گرفته و بعد از آن دستگاه رزوناتور را به یک معدن امولشن که در ۱۰ کیلومتری آن‌ها است، ببرند.

ماشین زرهی و رزوناتور

به پیشنهاد دومینیک گروه برای سریع رسیدن به معدن از ماشین زرهی فردی به اسم فرانکلین قصد دارند استفاده کنند. فرانکلین در گذشته به دومینیک مدیون بوده. تیم برای پیدا کردن فرانکلین به سمت کمپ حرکت می‌کنند. بعد از رسیدن به کمپ فرانکلین قبول می‌کند که ماشین زرهی خود را به آن‌ها قرار بدهد اما به شرطی آن که کول و برد در کمپ مانده و به آن‌ها برای دفاع در مقابل لوکاست‌ها کمک کنند.

فرانکلین می‌گوید که ماشین زرهی او در ایستگاه سوخت گیری قرار دارد. دومینیک و مارکوس شب‌ از خرابه‌‌های شهر عبور می‌ کنند. بعد از نابودی ۲ گروه بزرگ از لوکاست‌ها، مارکوس و دومینیک به ایستگاه سوخت ‌گیری رسیده و بعد از سوخت گیری آن‌ها با ماشین زرهی به سمت کمپ حرکت می‌کنند.

با رسیدن دومینیک و مارکوس به کمپ آن‌ها متوجه می‌شوند که حمله عظیمی از سمت لوکاست‌ها در حال رخ دادن است. با کمک تیم دلتا، جلوی حمله کمی گرفته شده و بعد از آن، تیم با ماشین زرهی به سمت معدن حرکت می‌کند. تیم به محدوده معدن می‌رسد اما متوجه می‌شوند که دیگر امکان رد شدن با ماشین زرهی را ندارند و باید پیاده حرکت کنند. پس از عبور از مناطق مختلف، گروه دلتا وارد تونل‌های معادن امولشن شده و راه خود را ادامه می‌دهند.

پس از رسیدن به مقصد، تیم تلاش می‌کند تا از رزوناتور استفاده کنند. برای کار کردن درست، رزوناتور باید در محلی مناسب نصب شده و منفجر شود. بعد از این اتفاق اطلاعات کافی از تونل‌های لوکاست‌ها بدست می‌آید و می‌تواند بمب‌ Lightmass را شلیک کرد. بعد از نصب گروه به سطح می‌آیند اما رزوناتور بعد از انفجار نمی‌تواند عمل شبیه سازی را کامل انجام دهد و به همین دلیل استفاده از بمب Lightmass کار بی نتیجه‌ای است. برد که در گذشته یکی از رهبران تیم آلفا بود سرنخ‌هایی از پروژه پدر مارکوس به دست آورده و به تیم می‌گوید که پدر مارکوس نقشه کاملی از تونل‌های زیرزمینی لوکاست‌ها در دست داشته است. جوخه دلتا به سمت اکادمی‌ حرکت می‌کنند تا این مکان را بررسی کنند.

پیدا کردن نقشه

جوخه دلتا با ­استفاده از یک هلیکوپتر نظامی به سمت آکادمی حرکت می‌کنند. این آکادمی حالا تبدیل به یک خرابه شده و در محاصره ارتش لوکاست‌ها است. ارتش لوکاست‌ها به جوخه حمله می‌کند اما تیم می‌تواند راه خود را باز کند و به محل زندگی پدر مارکوس برود. کول و برد یک نفر بر زرهی در حیاط پشتی عمارت آکادمی پیدا می‌کنند و به آنجا می‌روند تا نفر بر را بررسی کرده و آن را تعمیر کنند. مارکوس و دومینیک نیز وارد عمارت می‌شوند تا بتوانند اطلاعات مختلفی بدست بیاورند.

بعد از پیدا کردن آزمایشگاه سری، دومینیک و مارکوس رباتی به اسم جک (Jack) را مسئول دانلود اطلاعات کرده و خودشان شروع به دفاع در برابر حمله لوکاست‌ها می‌کنند. جک می‌تواند نقشه سه‌ بعدی تونل‌ها را دانلود کرده و سپس گروه به سمت حیاط آکادمی حرکت می‌کنند تا بتوانند از آنجا فرار کنند. در این زمان یک لوکاست‌ عظیم‌ الجثه به اسم بروماک (Brumak) به آن‌ها حمله می‌کند اما جوخه می‌تواند به نفر بر رسیده و از دست بروماک فرار کند.

پایانی برای یک آغاز

جوخه به سمت ایستگاه قطار حرکت می‌کنند تا سوار بر یک قطار زرهی شوند. این قطار در حال حمل بمب Lightmass است. در ایستگاه قطار، ارتش لوکاست‌ها دوباره به جوخه حمله می‌کنند. مارکوس و دومینیک سوار بر قطار در حال حرکت می‌شوند اما کول و برد نمی‌توانند این کار را انجام دهند. قطار زرهی در حال حرکت به سمت قلعه لوکاست‌ها است و مارکوس و دومینیک مجبور می‌شوند تا به سرعت خود را به جلوی قطار رسانده و بمب Lightmass را فعال کنند.

در جلوی قطار آن‌ها با ژنرال RAAM رو به رو می‌شوند. او از بمب Lightmass نگهداری می‌کند. مارکوس و دومینیک موفق می‌شوند که او را بکشند. قطار به سمت پلی حرکت می‌کند که بر روی یک دره عمیق قرار دارد. این پل شکسته شده بود و مارکوس و دومینیک باید به سرعت از قطار خارج شوند.

مارکوس به سرعت اطلاعات تونل‌ها را در حافظه بمب آپلود کرده و آن‌ را فعال می‌کند. در این هنگام کلنل هافمن با یک هلیکوپتر نظامی آمده و چند ثانیه پیش از سقوط قطار دومینیک و مارکوس را سوار هلیکوپتر می‌کند. بمب Lightmass با موفقیت شلیک شده و به سمت تونل‌های لوکاست‌ها می‌رود. در این زمان با انفجار بمب مهم‌ترین قلعه نظامی لوکاست‌ها نابود می‌شود. در این زمان صدا ملکه لوکاست‌ها پخش می‌شود که می‌گوید:

((لوکاست‌ها هنوز نابود نشد‌ه‌اند و آن‌ها به زودی بر می‌گردند))

حرف آخر

در این مطلب داستان بازی Gears of War 1 را بررسی کردیم. در آینده قسمت‌های دیگر این مجموعه را نیز بررسی می‌کنیم و داستان کامل این مجموعه را به شما ارائه خواهیم داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton