داستان بازی Hades [قسمت اول]

بازی هیدس (Hades)، اثر جدید سوپرجاینتس (Supergiants) است که در آن شخصیت اصلی شاهزاده‌ی دنیای مردگان، زگریوس (Zagreus)، مکررا تلاش می‌کند تا از دنیای ‌زیر‌زمینی فرار کند و در همین راه بارها جان خود را از دست داده و از نو فرار می‌کند. در هر فرار زگریوس، بخش دیگری از داستان کلی مشخص می‌شود. با بازی رایانه همراه باشید.

شخصیت‌ها :

خدایان زیرزمینی
هیدس (Hades): پدر زگریوس، برادر زئوس (Zeus) و ارباب عمارت ‌هیدس (‌‌Hous of Hades).
نیکس (Nyx): الهه‌ی تاریکی، دختر کی‌آس (Chaos) و مادر خوانده‌ی زگریوس. هیدس تقریبا تمام امور مربوط به تربیت پسرش را به نیکس سپرده بود. بعد از اینکه زگریوس تصمیم به فرار می‌گیرد، نیکس آیینه‌ی ظلماتش را به او می‌دهد تا کمکش کند.
کَرون (Charon): قایق‌ران دنیای مردگان‌، زگریوس بارها با او ملاقات کرده از او اسلحه و دیگر چیز‌های جادویی می‌خرد.
تاناتوس ‌‌(Thanatos): خدای مرگ و دوست دوران کودکی زگریوس، که گاها با او ملاقات می‌کند. نوع رابطه‌ی تاناتوس و زگریوس می‌تواند در ورژن‌های مختلف داستان، عاشقانه هم باشد.
مگرا (Megarea): یکی از سه خواهران فیوری، الهه‌های عذاب در دنیای ‌مردگان و معشوقه‌ی سابق هیدس.

   زگریوس (Zagreus) 

زگریوس: پسر هیدس و پرسفونه (Persephone)، وارث هیدس و خدای بازآفرینی. او تمام عمرش را در دنیای مردگان سپری کرد و بعدها درپی یافتن مادر واقعی‌اش، سعی کرد به دنیای زندگان فرار کند.

المپیوس (The Olympus)
دوازده‌ خدای شاخص یونانی، که در کوه المپ اقامت دارند. از ابتدای فرار، پشتیبانی خودشان را از زگریوس در قالب پیام‌ها و هدایایی اعلام می‌کنند.

دیگر شخصیت‌های مهم

آکیلیس (Achilles): آشیل قهرمان یونانی، که در بهشت یا الیسیوم (Elysium) اقامت دارد. هیدس او را مامور آموزش زگریوس کرده بود. و‌ی و معشوقه‌اش پاتروکلوس (Patroclus)، هردو به زگریوس کمک می‌کنند.

تسئوس (‌Theseus) :شاه سابق آتن، کسی که توانست با کمک دختر شاه مینوس، مینوتار را شکست دهد. از جمله کسانی ‌است که هیدس برای دستگیری و توقف زگریوس سرزمین زیرین گمارده ‌است.

آستریوس (Asterius) :یا مینوتار، هیولای یونانی، پسر شاه مینوس که توسط پدرش در هزار‌تو زندانی شده بود. آستریوس و تسئوس هردو مامور متوقف کردن زگریوس هستند و باهم همکاری می‌کنند.

سربروس (Cerberus): سگ سه‌سر هیدس که در معبد استیکس (Styx)، الهه‌ی رود استیکس، نگهبانی میدهد.

ارودیکه (Eurydice): پری جنگل، همسر اورفئوس (Orpheus)، که مدت اندکی پس از ازدواجش به نیش مار کشته شد. به خاطر شرط هیدس و اورفئوس، این‌دو اکنون جدای ازهم در آسفودل زندگی میکنند. ارودیکه نیز به زگریوس کمک میکند.

اورفئوس: نوازنده‌ایی که با صدای خوشش توانست هیدس را راضی کند که همسر مرده‌اش را پس بگیرد به شرط آن‌که به عقب نگاه نکند، اما در آخرین لحظه نگاه کرد و نتوانست او را دنیای زندگان برگرداند.

سیسیفوس (Sisyphus): شاه سابق یونان که توانست مرگ را دوبار فریب دهد، محکوم شد تخته سنگی[که در بازی خودش آن را به نام بولدی (Bouldy) صدا می‌زند] تا بالای تپه‌ای بالا ببرد ولی هربار تخته سر بخورد پایین. در طی بازی به زگریوس کمک میکند و از جمله شخصیت‌هایی است که در ازای نکتار (Nectar) به او یادگاری می‌دهد.

داستان بازی Hades

زگریوس، پسر هیدس است. او تمام عمرش را در دنیای زیرین، به همراه پدر سرد و بی‌احساسش که با او تا حدی ظالمانه رفتار می‌کند (مثلا غر زدن‌هایش درمورد همه‌چیز از شلختگی اتاقش، که دوسا (Medusa) برایش تمیز می‌کند، از کار نکردنش برای سر‌وسامان دادن به ارواح، تا بدقلقی سربروس در مواقعی که زگریوس نیست که باعث تخریب بخش‌هایی از عمارت می‌شود) سپری کرده و فکر می‌کند که مادرش الهه‌ی شب و تاریکی، نیکس است. بعد از فهمیدن حقیقت ماجرا تلاش می‌کند تا از دنیای زیرزمینی فرار کند. در این میان، هیدس که با این کارش مخالف است افراد گوناگونی را برای متوقف کردن زگریوس روانه می‌کند اما المپیوس، مربی او آکیلیس و عده‌ای از خدایان زیرزمینی من‌جمله نیکس، مادرخوانده‌ی زگریوس، در این کار پشتیبان او هستند. زگریوس برای فرار باید از چهار بخش دنیای زیرزمینی، یعنی تارتاروس (Tartarus) که عمارت هیدس در آن قرار دارد، آسفودل (Asphodel) که محل قضاوت و اقامت ارواح گناهکار است، الیسیوم، که بهشت و محل زندگی قهرمانانی همچون آکیلیس است و در وهله‌ی آخر از معبد استیکس عبور کند تا بتواند به دنیای روی زمین برسد. اگر در هریک از این مراحل زگریوس بمیرد، در عمارت هیدس زنده شده و دوباره تلاش می‌کند فرار کند.

شروع بازی

داستان بازی Hades

 عمارت هیدس، تارتاروس

در ابتدای داستان، از زبان زگریوس می‌شنویم که در مورد هیدس، ارباب سرزمین‌های زیرزمینی، داستان ‌های زیادی گفته نشده؛ هیدسی که حتی نامش لرزه بر اندام شنوندگان می‌اندازد. در ادامه می‌گوید که داستان خودش، به هیدس مربوط است.

در سکانس بعدی، زگریوس را می‌بینیم که به پدرش می‌گوید قصد دارد دنیای زیرین را ترک کند و بعد از عمارت هیدس بیرون می‌رود. در دخمه‌ی بعدی، به نام هیدس ندا داده و پذیرای پیام المپیوس می‌شود: پیام از آتنا(Athena) خدای خرد و دختر زئوس است. او که توسط نیکس از ماجرا مطلع شده بود، می‌گوید که مطمئن خواهد شد بقیه‌ی المپیوس نیز در فرار از چنان مکان مزخرفی از او حمایت کرده و خودش به عنوان اولین حامی و برای کمک به او هدیه‌ای می‌فرستد.

از اینجا به بعد زگریوس باید دخمه‌به‌دخمه از تارتاروس عبور کند و با سایه‌ها، هیولاها و غول‌هایی که هیدس برای متوقف کردنش اجیر کرده مبارزه کند. گاه‌گاهی زگریوس از طریق سایه‌ها و ارواحی که در سرزمین زیرین پرسه می‌زنند از شایعات و اخبار آگاه می‌شود. در دخمه‌های بعدی، همانطور که آتنا پیش‌تر قول داده بود، بقیه‌ی المپیوس هم برای او پیام می‌فرستند. ابتدا دایونایسوس (Dionysus) پسر زئوس و خدای شراب، که زگریوس را زگ‌من (Zag man) صدا می‌زند و می‌گوید که برای پیوستن به آن‌ها چه‌قدر دیر کرده! سپس به او هدیه‌ای ارزانی می‌کند. پیام بعدی از آیرس (Ares) پسر زئوس و خدای جنگ است که روحیه‌ی مبارز زگریوس را ستایش ‌می‌کند، هرچند معتقد است برای کسی که در خود جهنم بزرگ شده چیز عجیبی نیست! در پایان او نیز به زگریوس هدیه‌‌ای می‌دهد. بعد با پیام زئوس مواجه می‌شود که به او می‌گوید او خانه‌ی دیگری برای هیدس دارد، آن‌هم در المپ و حفاظت خودش را برای زگریوس می‌فرستد. بعد از آن با پوسایدون (Poseidon)، که پیشنهاد می‌دهد تا برای راحت‌تر شدن فرار زگریوس سروصدا به پا کند، بعد آرتمیس (Artemis) که می‌گوید با دیگر المپیوس فرقی دارد و آن‌هم این است که شکار نیروی پیش‌برنده‌ی اوست و باشد که نیروی شکار همراه زگرویس شود. در دخمه‌های بعدی، با کَرون روبه‌رو می‌شود که به او هشدار می‌دهد در مقابلش خطرهایی وجود دارد که حتی شاهزاده‌ی دنیای زیرین نیز به آن آگاهی ندارد. بالاخره، در آخرین دخمه‌ی تارتاروس، با مگ (مگرا) یکی خواهران فیوری روبه‌رو می‌شود. زگریوس تلاش می‌کند تا با صحبت کردن مگ را از مبارزه منصرف کند، اما مگ می‌گوید که ترجیح می‌دهد دشمن او باشد تا لرد هیدس. جنگ سختی در ‌می‌گیرد دو حالت ممکن است رخ دهد، یا زگریوس می‌میرد و به عمارت هیدس بازگشته با استقبال هایپنوس (Hypnos) خدای خواب، یکی از پسران نیکس مواجه شده و مورد شماتت پدرش قرار می‌گیرد و باز تلاش می‌کند فرار کند یا در حالت دوم، با شکست مگ، بالاخره از تارتاروس خارج شده به آسفودل می‌رود.

آسفودل

آسفودل، محل اقامت ارودیکه 

آسفودل، محل اقامت ارودیکه

سرزمین آسفودل زمانی سرسبز بود، اما حالا از شعله‌های فلگثون (Phlegethon)، یکی از پنج‌رود سرزمین هیدس، رود سوزانی که گرمای بیش‌از‌حدش حتی آنانی را که در گرم‌ترین مکان‌ها زندگی می‌کردند هم سریعا نابود می‌کند، پر شده بود. یکی از دلایلی که انسان‌ها باید با‌هم مهربان باشند، این است که امکان دارد بعد از زندگی کوتاهشان، تا ابدیت در آسفودل باهم زندانی شوند.
زگریوس از چند دخمه‌ می‌گذرد، سپس با پیامی از آرتمیس مواجه می‌شود که او را به خاطر نداشتن هنر ظریف و دقیق شکار و خشونت بی‌جا سرزنش کرده و بعد با پیامی از آیرس که او را برای بی‌رحمی‌اش در نابود کردن دشمنان، ستایش می‌کند. به محض ورود به آسفودل صدای رعب‌آور هیدس به زگریوس هشدار می‌دهد که از ورود به آسفودل پشیمان خواهد شد؛ اکنون که زگریوس از رود سوزان فلگثون عبور کرده باید با دشمنی بسیار رعب‌آور مواجه شود، دشمنی که با خونسردی منتظر زمان مناسبی برای حمله است. در دیدار بعدی زگریوس و کرون، او پیامی از دایونایسوس دریافت می‌کند. چند دخمه‌ی بعد، زگریوس برای عمو و عموزاده‌اش، زئوس و آیرس پیشکشی می‌برد، زئوس در ازای آن به او لطف کرده و تضمین می‌کند که آیرس پیشتیبانش خواهد بود. در حین عبور از برزخ، زگریوس به اقامتگاه ارودیکه می‌رسد. ارودیکه از او استقبال کرده و از علت حضورش می‌پرسد، که زگریوس بنابر عادت، جواب می‌دهد که به برای کاری اداری باید از آسفودل خارج شده و از هایدرای اسخوانی (Bone Hydra) هیولای شش‌سری که در حقیقت بقایای هایدرای لرنیان (Lernean) است بگذرد. ارودیکه به او هدیه‌ای داده و روانه‌اش می‌کند. در میان مسیر او بعضی از ابزارهای دی‌دالوس (Deadalus) مواجه می‌شود. بعدها وقتی که به عمارت هیدس بازگشت، از آکیلیس در مورد او می‌پرسد و می‌فهمد که او معماری‌ است که به بازسازی سرزمین هیدس گمارده شده است. در آسفودل برای اولین بار با آفرودیت (Aphrodite) مواجه شده که برای کمک به زگریوس به او هدیه‌ای می‌دهد. با پوسایدون، بعدتر با آرس و حتی با هرمیس (Hermes) هم دیدار می‌کند. در آسفودل، زگریوس برای اولین بار وارد یکی از دروازه‌های آشوب شده و با کی‌آس دیدار می‌کند. کی‌آس به او هدیه‌ای داده، می‌گوید المپیوس ضعیف شده و از زگریوس می‌خواهد که سلامش را به خدایان برساند.
در این بین ما فلش‌بکی میبینیم به ابتدای داستان، زمانی که زگریوس برای اولین بار از هویت مادر واقعی‌اش مطلع شد. زگریوس همیشه از سکوت و سردی پدرش ناراضی بود. سوالاتی که از او درمورد خودش می‌پرسید بی جواب می‌ماند، برای همین از هایپنوس، خدای خواب می‌خواهد که افسونی کرده و همه‌ی اهالی عمارت هیدس به جز خودش را بخواباند. در نیمه‌‌ی شب زگریوس به اتاق کار پدرش رفته و شروع به گشتن می‌کند. همه چیز در آن اتاق یافت می‌شد، جز نامی از زگریوس؛ گویی که اصلا وجود خارجی ندارد. تا اینکه نامه‌ای با دست خطی نا‌آشنا پیدا کرد، نامه‌ای که توسط فردی به نام پرسفونه نوشته شده و در آن خطاب به هیدس گفته بود که دیگر نمی‌تواند آن‌جا زندگی کند قصد دارد هیدس را ترک کند، حتی اگر این کار باعث مرگش شود. پرسفونه نوشته بود که به المپیوس باز نمی‌گردد، می‌رود در باغچه‌ای نزدیک دریا زندگی کند، چرا که اگر پرسفونه متعلق به جایی باشد، همین مکان مابین آسمان و جهنم است. در‌آخر از او خواسته بود که حواسش به سربروس باشد.
اینجا بود که زگریوس متوجه می‌شود مادرش نیکس نیست و پدرش تمام عمرش را به او دروغ گفته. ابتدا به سراغ نیکس می‌رود. نیکس می‌گوید که هیچ وقت قصد صدمه‌زدن به او را نداشته و این پنهان‌کاری فکر او نبوده. بعد زگریوس به سراغ پدرش می‌رود.
فلش‌بک تمام شده و برمی‌گردیم به ادامه‌ی داستان.
بالاخره زگریوس با هیولای هایدرا مواجه می‌شود، هیولای شش‌سری که هرکدام از سر‌ها توانایی خاص خودش را دارد. جنگ سختی در ‌می‌گیرد. اگر بتواند او را شکست دهد، می‌رود به طبقه‌ی بالاتر هیدس، یعنی الیسیوم. در غیر این صورت زگریوس می‌میرد و باز می‌گردد به عمارت هیدس.

الیسیوم

داستان بازی Hades

  الیسیوم، دروازه‌ی ورودی

به محض ورود به الیسیوم، بهشت هیدس، مکان سرسبزی که مخصوص ارواحی است که حقیقتا قهرمانان بوده‌اند، صدای رعب‌آور هیدس به زگریوس اخطار می‌دهد که این پیروزی کوتاه است. در ابتدا زگریوس از رود لته (Lethe)، رودی که ارواح ساکن الیسیوم قبل از تولد دوباره و برای فراموشی تمامی خاطراتشان از آن می‌نوشند، گذشته و وارد الیسوم می‌شود؛ سرزمین سبزی که با تمام دیگر مناطق هیدس متفاوت است. بعد از عبور از چند دخمه، زگریوس درون سیاهچالی به نام «آزمون خدایان» وارد می‌شود. در این دخمه دو خدای المپیوس برای زگریوس هدایایی می‌فرستند، اینجا زگریوس دچار تردید خواهد شد چرا که هر کدام را انتخاب کند، خشم خدای دیگر، گریبانش را خواهد گرفت. اگر بتواند در مقابل هجوم نیروهای خدای خشمگین دوام بیاورد، می‌تواند از هدایای هردو خدا بهره‌مند شود. در یکی از دروازه‌های ورودی الیسیوم، آستریوس منتظر ورود زگریوس است، بعد از جنگی سخت، میناتور به تحسین شاهزاده‌ی دنیای هیدس پرداخته، به او می‌گوید که بعدتر با هم روبه‌رو خواهند شد. بعد از عبور از الیسیوم و مواجه با پاتروکلوس و دریافت هدیه‌ای از او، وارد آخرین دخمه‌ی الیسیوم می‌شود. آستریوس و تسئوس، قهرمان منتخب الیسیوم، که در حیاتشان در زمین دشمن یکدیگر بودند حالا با کمک یکدیگر سعی می‌کنند زگریوس را متوقف کنند. اگر زگریوس بتواند آن‌ها را شکست دهد، از الیسیوم خارج شده و به دروازه‌ی خروج از هیدس می‌رسد.

دروازه‌ی خروج از دنیای زیرین و خروجی معبد استیکس

داستان بازی Hades

سربروس و زگریوس در خروجی معبد استیکس

نگهبان این دروازه سگ جهنمی سربروس است که توسط هیدس مامور نگهبانی از دروازه شده، هرکسی را که فرار کند درسته قورت می‌دهد. ولی سربروس در حمله به زگریوس تردید دارد. زگریوس برای راضی کردن او، در پی یافتن کیسه‌ی ستیر (Satyr Sac) غذای مورد علاقه‌ی سربروس، با کمک کرون و پرداخت رشوه به او به درون معبد استیکس برمی‌گردد. در معبد پیشکش‌ها و پیام‌های بسیاری از المپیوس وجود دارد، من جمله هدیه‌ای آمرزیده شده توسط دو خدای آیرس و آرتمیس، به اسم تیغه‌های شکارچی (Hunting Blades) زگریوس بعد از به‌دست آوردن کیسه‌ی ستیر با کمک آرتمیس از دروازه خارج شده و بالاخره به دنیای بالا وارد می‌شود، جایی که لرد هیدس خودش شخصا منتظر اوست.

نبرد نهایی

داستان بازی Hades

 مبارزه‌ی هیدس و زگریوس

هیدس که فکر نمی‌کرد زگریوس بتواند از سد همه‌ی مبارزان او بگذرد، خودش شخصا برای برگردان او می‌رود. زگریوس با دیدن پدرش می‌گوید که فکر نمی‌کرده که در آن‌حدی باشد که پدرش از کلاهخود ظلمات خودش استفاده کند، هیدس در جواب شروع می‌کند به صحبت کردن: اینکه چه‌قدر از دنیای روی زمین بدش ‌می‌آید، اینکه آسمان و دریا متعلق به المپیوس است و با وجود رابطه‌ی خویشاوندی میان خودشان و المپیوس، هیچ‌گاه واقعا خانواده‌ نبودند. در اینجا زگریوس به یاد حرفی از پدرش می‌افتد که به او گفته بود تنها خانواده‌ی زگریوس، هیدس است و مرگ و باید به آن‌ها عادت کند. زگریوس به پدرش می‌گوید که دست از غر‌ زدن برداشته و به او اجازه‌ی عبور دهد. هیدس جواب می‌دهد که زگریوس فرزند قدر‌نشناسی است که ارزش ملایمت پدرش را ندانسته. از تایتان‌ها حرف می‌زند، می‌گوید که خودش هم روزی با برادرانش مقابل والدینشان ایستاده‌اند. اینکه زگریوس او را ظالم می‌داند، دلیلش این‌ است که به دنبال کسی برای تنفر می‌گردد. بعد از این بالاخره جنگ میان دو خدا، پدر و پسر آغاز می‌شود. زگریوس به سختی لرد هیدس را شکست می‌دهد. در آخرین لحظه هیدس از او درخواست می‌کند که اگر مادرش، پرسفونه را پیدا کرد به او بگوید… به او بگوید که حال سربروس خوب است. وقتی زگریوس می‌پرسد علت رفتن مادرش چه بوده، هیدس جواب می‌دهد هیچ راه‌ فراری نیست و بعد می‌میرد و به دنیای زیرین باز ‌می‌گردد.

داستان بازی Hades را در قسمت دوم دنبال کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton