داستان بازی Gears of War 2

در ادامه بررسی داستان سری بازی Gears of War، به نسخه دوم این مجموعه رسیدیم. در این مطلب قصد داریم تا نگاهی به داستان بازی Gears of War 2 انداخته و داستان این بازی را به شما معرفی کنیم، پس با بازی رایانه همراه باشید.

شروع دوباره

بازی با صدای ملکه لوکاست‌ها آغاز می‌شود. او اتفاقاتی که در جنگ ۱۵ ساله بین لوکاست‌ها و انسان‌ها اتفاق افتاده را تعریف می‌کند و بیان می‌کند که چگونه جنگ‌ شروع شد. او از جنگ‌های Pendulum، بمب‌ Lightmass و بازمانده‌های جنگ و انفجار و این که شهر جاسینتو آخرین پناهگاه انسان‌ها است تعریف می‌کند. شهر جاسینتو زیباترین شهر سیاره سرا بود که از آن به عنوان مهد هنر، فرهنگ و تمدن نام می‌برند.  بعد از وقوع حمله لوکاست‌ها، تک‌تک شهر‌ها مورد حمله قرار گرفتند و در این زمان جاسینتو تبدیل به مهمترین پناهگاه‌ انسان‌ها شد، چون این شهر سنگ‌های گرانیتی و سخت داشت که جلوی حمله لوکاست‌ها را از زیر زمین می‌گرفت.

داستان بازی Gears of War 2 به نقطه‌ای می‌رود که مارکوس، دومنیک و آیانا در یک بیمارستان در شهر جاسینتو حضور دارند. یک سرباز جوان به اسم بن کارماین نیز پیش آن‌ها می‌آید و به عنوان عضو جدید گروه دلتا با این تیم همراه می‌شود. در این زمان لوکاست‌ها به بیمارستان شهر حمله می‌کنند.  کارماین به دستور مارکوس از عقب‌تر حرکت می‌کند تا روش جنگ و تکنیک‌ها نبرد را یاد بگیرد. در طول نبرد، مارکوس یکی از دوستان قدیمی خود به اسم تای کالیسو را پیدا می‌کند.

تای جنگجویی قوی بود که در جنگ‌های پندولوم در کنار مارکوس می‌جنگید. مارکوس، دومنیک و تای می‌توانند جلوی حمله لوکاست‌ها را گرفته و تمامی بخش‌های بیمارستان را پاکسازی کنند. لوکاست‌ها کاملا عقب نشینی می‌کنند. در این زمان آیانا با دومنیک تماس گرفته و به او خبر می‌دهد که از همسرش یعنی ماریا، اطلاعاتی بدست نیاورده‌اند.

اگر بخواهیم مروری بر زندگی دومنیک سانتیاگو و همسرش ماریا کنیم باید گفت زمانی که ماریا ۱۱ ساله بود به خانه‌‌ای در همسایگی خانه دومنیک می‌آیند. در همین زمان است که دومنیک با او دوست می‌شود. دومنیک با ماریا ازدواج کرده و آن‌ها صاحب یک پسر و یک دختر می‌شوند. در این زمان دومنیک برای پیوستن به نیرو‌های ارتشی ثبت‌ نام می‌کند. روز قبل از اعزام، او با ماریا به قهوه‌خانه‌ای در نزدیکی میدان مرکزی می‌روند و با هم عکس یادگاری می‌گیرند، عکسی که دومنیک همیشه آن را به همراه دارد. دومنیک حدود ۲ سال بعد، به خانه بر می‌گردد. آن‌ها از آپارتمان قدیمی خود به خانه جدیدی می‌روند. در روز E-Day ماریا و دومنیک تازه به خانه جدیدشان رفته بودند. ماریا بچه‌ها را به خانه مادربزرگشان فرستاده بود و در همین روز حمله لوکاست‌ها اتفاق می‌افتد. هر دو بچه‌ دومنیک در این حمله کشته می‌شوند و دومنیک، ماریا را مجبور کرد تا به شهر جاسینتو برود.

به خاطر مرگ فرزند، ضربه عاطفی شدیدی به دومنیک و ماریا وارد می‌شود. پس از این اتفاق دومنیک به خط مقدم می‌روند ماریا نیز دچار افسردگی شدیدی می‌شود. ماریا برای هفته‌ها هیچ غذایی نمی‌خورد و از قرص‌های ضد‌افسردگی استفاده می‌کند که عوارض بسیار بدی بر روی بدن او می‌گذارد. ماریا که نمی‌توانست مرگ فرزندانش را باور کند، ناگهان ناپدید می‌شود. دومنیک با خود عهد می‌بنند که همسرش را پیدا کند.

بعد از بررسی داستان دومنیک به زمان حال آمده و ادامه داستان را مرور می‌کنیم. پس از پاکسازی بیمارستان فرمانده‌کل لشکر Gears برای سربازان خود سخنرانی می‌کند. او در این سخرانی می‌گوید که لشکر عظیمی از لوکاست‌ها از انفجار بمب Lightmass زنده مانند و حالا قوی‌تر از گذشته آماده نابودی انسان‌ها هستند. فرمانده بیان می‌کند که آن‌ها این بار با خود سلاحی دارند که این قدرت را دارد تا کل یک شهر را در زمین فرو برد. فرمانده می‌گوید که بزودی انسان‌ها هیچ چیز برای دفاع نخواهد داشت و به همین دلیل تنها کاری که باید انجام بدهند حمله به مقر لوکاست‌ها است.

برای انجام دادن این کار سربازان به وسیله ماشین‌های زرهی غول‌پیکر به اسم Derrick به سمت شهر Landown حرکت کنند. شهر Landown بر روی مقر لوکاست‌ها قرار گرفته است. پس از رسیدن به شهر سربازان باید با استفاده از مته‌ سطح زمین را بشکافند و بتوانند به تونل‌های زیرزمینی لوکاست‌ها وارد شوند. سربازان با Derrick‌ها به سمت شهر حرکت می‌کنند. در این زمان گروه دلتا با دیزی والین مواجه می‌شوند.

او جنگجویی سرسخت است و از دوستان قدیمی مارکوس می‌باشد. در راه رسیدن به شهر، ارتش لوکاست‌ها به سربازان حمله‌ می‌کنند. تعدادی از سریازان Gears در این نبرد کشته می‌شوند. در نهایت اما گروه اصلی به شهر می‌رسد. سربازان به سمت قبرستان شهر می‌روند چون قبرستان نقطه‌ای است که باید عملیات حفاری بر روی آن صورت گیرد. بار دیگر شاهد حمله لوکاست‌ها هستیم. در این نبرد لشکری از Kantusها به ارتش Gears حمله می‌کنند. سربازان Kantus نوع خاصی از لوکاست‌ها هستند که لباس‌هایی شبیه به راهبه‌ها را می‌پوشند و پس از ملکه، قدرت در دست این نژاد است. رهبر این گروه Skorge (اسکورج) است.

این گروه لوکاست‌ها سه قدرت دارند. در وهله اول آن‌ها از فریاد‌های گوش‌خراش برای ارتباط برقرار کردن استفاده می‌کنند. قدرت دوم آن‌ها این است که می‌توانند لوکاست‌های مرده را زنده کنند. قدرت دیگر این لوکاست‌ها توانایی احضار موجودات به اسم Ticker هستند که قابلیت انفجاری دارند. اسکورج به عنوان رییس گروه Kantusها دارای توانایی و قدرت فوق العاده‌ای است. از نظر توانایی و قدرت بدنی بسیار برتر است.

با شروع نبرد دیزی به اسکورج حمله می‌کند تا بتواند او را سرگرم خود کند. در این زمان تای نیز به کمک او می‌رود. دومنیک و مارکوس با استفاده از کپسول‌های خاص با قدرت انفجاری شدیدی زمین را می‌شکافند و به تونل‌ها وارد می‌شوند. به شبکه‌ تونل‌های زیرزمینی که محل زندگی لوکاست‌ها است، Hollow گفته می‌شود. Hollow در زیر سیاره سرا قرار دارد.

Hollow به دو بخش خارجی و داخلی تقسیم می‌شود. بر اثر انفجار بمب Lightmass تنها بخش خارجی Hollow را نابود می‌شود. اما Nexus که شهر و پایتخت لوکاست‌ها است در بخش داخلی قرار دارد. در زیر زمین، مارکوس و دومنیک و کارماین شروع به پیشروی در تونل‌ها می‌کنند. آن‌ها اعضای گروه آلفا را حمایت کرده و از زیر آتش لوکاست‌ها خارج می‌کنند. آن‌ها همین طور که در تونل‌ها پیشروی می‌کنند ناگهان با اسلحه سری لوکاست‌ها مواجه می‌شوند. این اسلحه سری که می‌تواند شهرها را غرق کند یک کرم غظیم به اسم Riftworm است.

Riftworm توسط اسکورج کنترل می‌شود. در همین زمان به دستور اسکورج Riftworm شهر لیما را غرق می‌کند. هدف لوکاست‌ها این استکه شهر‌های اطراف جاسینتو را نابود کرده و در نهایت به سراغ شهر جاسینتو بروند. گروه دلتا به شهر لیما رفته و شهرواندانی که هنوز زنده هستند را نجات می‌دهند. گروه دلتا در یک مخفیگاه گیر می‌افتند و ارتش لوکاست‌ها به سمت آن‌ها حمله می‌کنند. در این زمان کول وارد مهلکه شده و گروه دلتا را نجات می‌دهد. کول به آن‌ها می‌گوید که رفیقش برید را گم کرده. همگی به دنبال برید راه می‌افتند و می‌توانند او را نجات دهند.

برید به گروه دلتا می‌گوید که لوکاست‌ها انسان‌ها را اسیر می‌کنند و با شکنجه از آن‌ها کار می‌کشند. او می‌گوید که برای حمل اسیران و زندانی‌ها، لوکاست‌ها از موجوداتی به اسم Beast Barge استفاده می‌کنند. گروه دلتا سوار این موجودات شده و می‌توانند تای را پیدا کنند که زندانی لوکاست‌ها شده است. او زخم‌های عمیق بر داشته اما هنوز زنده است. مارکوس به تای شات گان می‌دهد تا تای به گروه ملحق شود اما تای با اسلحه خودکشی می‌کند. لوکاست‌ها شکنجه‌هایی بر روی افراد انجام می‌دهند که آن‌ها را روانی می‌کند. مارکوس پلاک او را بر می‌دارد و با بقیه افراد به شهر لیما باز می‌گردد تا با هلکوپتر نجات فرار کنند.

در همین لحظه ناگهان Riftworm می‌آید و هلکوپتر را می‌بلعد. کارماین از بقیه گروه جدا شده و به بخش دیگری از بدن این کرم عظیم می‌رود. گروه زنده می‌مانند و تصمیم می‌گیرند که خود را نجات دهند. آن‌ها در راه کارماین را پیدا می‌کنند. به دلیل اسید معده، کارماین در حال مرگ است. او در آخرین نفس‌های خود به مارکوس می‌گوید که به خانواده‌اش بگوید که آن‌ها را دوست دارد. کارماین به مارکوس نامه‌ای می‌دهد تا به برادرش کلی بدهد. مارکوس قصد دارد تا Riftworm را نابود کند. گروه دلتا در سه مرحله تمامی سرخرگ‌های این جانور را پاره کرده و در نهایت با نابودی او، از بدن این هیولا خارج می‌شوند.

هدف گروه دلتا حالا این است که  پایتخت لوکاست‌ها را پیدا کرده و محل استقرار ملکه آن‌ها بیایبند. برای کسب اطلاعات گروه دلتا به آزمایشگاه تحقیقاتی New Hope می‌روند. در قدیم این آزمایشگاه توسط فرمانده Monroe، یکی از اعضای قدیمی COG اداره می‌شد. مارکوس و دومنیک مجبور می‌شوند تا برای رسیدن به آزمایشگاه مسیر دیگری را طی کنند. در راه آن‌ها نمونه‌های آزمایشگاهی به اسم Sire مواجه می‌شوند. این نمونه آزمایشگاهی مخلوقاتی ترکیبی از انسان و لوکاست به حساب می‌آیند. به نظر می‌رسد این مخلوقات، بچه‌هایی بودند که از نظر ژنتیکی دستخوش تغییر شدند تا تبدیل به پلی ژنتیکی به سوی آینده شوند. گروه دلتا بعد از پیدا کردن اطلاعات شهر Nexus به سمت کوه Kadar می‌روند چون یکی از ورودی‌های پایتخت لوکاست‌ها از این رشته کوه است.

گروه دلتا در نهایت می‌توانند وارد تونل‌های زیرزمینی شوند. در این زمان گروه دلتا با شخصی به اسم چپ و تعدادی از افرادش مواجه می‌شوند. مارکوس از کول و برید درخواست می‌کند تا آن‌ها را به بیرون ببرد و سوار هلکوپتر کنند مارکوس و دومنیک نیز به اعماق تونل‌ها حرکت می‌کنند. قبل از حرکت دومنیک از چپ سوال می‌پرسد که آیا ماریا را دیده است؟

چپ اعتقاد دارد که ماریا اسیر لوکاست‌ها است. مارکوس و دومنیک به سمت Nexus حرکت می‌کنند. در نهایت مارکوس و دومنیک Nexus را پیدا می‌کنند. در نزدیکی Nexus آن‌ها یک کمپ نگهداری از زندانی‌ها را مشاهده می‌کنند. دومنیک و مارکوس تصمیم می‌گیرند تا برای پیدا کردن ماریا به این کمپ حمله کنند. پس از کمی جستجو آن‌ها ماریا را پیدا می‌کنند اما حالا بسیار لاغر شده، زخم‌های عمیقی در بدنش دارد و حتی قادر به صحبت‌ کردن و ایستادن بر روی پای خود نیست. دومنیک برای نجات ماریا تصمیم می‌گیرد تا او را بکشد.

دومنیک در حالی که به ماریا می‌گوید:” دوستت دارم” او را می‌کشد. در همین زمان گروه دلتا به وسیله ربات‌شان یعنی Jack سیگنالی به اعضای COG می‌فرستد. در این سیگنال محل دقیق Nexus قرار دارد. برید و کول نیز به گروه دلتا محل می‌شوند تا به شهر حمله کنند. در این زمان آن‌ها مشاهده می‌کنند که لوکاست‌ها در حال جنگ با هم هستند. این دو گروه لوکاست‌ها عده‌ای از لوکاست‌های معمولی و عده‌ دیگری از لوکاست‌های جهش یافته‌ای محسوب می‌شوند.

این لوکاست‌ها بعد از انفجار تحت تاثیر امولسیون قرار گرفته اند و حالا تبدیل به موجوداتی به اسم لمبنتشده اند. لمبنت‌ها تصمیم دارند تا شهر را تصاحب کنند و ملکه را از بین ببرند. ملکه نیز تصمیم دارد تا لوکاست‌ها را از Hollow خارج کند و با راه انداختن سیل به درون Hollow ، لمبنت‌ها را غرق کند.

برای ایجاد سیل باید شهر جاسینتو از بین برود تا آب از دریاچه‌‌های اطراف شهر وارد تونل‌ها شود. گروه دلتا متوجه نقشه ملکه می‌شوند. در این زمان جک می‌تواند یکی از کامپیوتر‌های لوکاست‌ها را هک کند و اطلاعاتی از آدام فنیکس، پدر مارکوس را بدست بیاورد. آدام یک محقق بود که بر روی لوکاست‌ها تحقیق می‌کرد. او در گزارشات خود به این موضوع اشاره داشت که با نابودی جاسینتو آب وارد Hollow شده و تمام لوکاست‌ها نابود می‌شوند.

در این زمان است که ملکه می‌خواهد بعد از خروج نیرو‌های خود، Hollow را غرق کند و از سوی دیگر سربازان COG می‌خواهند تا لوکاست‌ها و لمبنت‌ها را نابود کنند. گروه دلتا می‌توانند پیشروی کنند و وارد قصر ملکه شوند. آن‌ها با ملکه مواجه می‌شوند. ملکه می‌گوید که برای جلوگیری از انسان‌ها برای غرق کردن Hollow ، او لشکری از لوکاست‌ها را به شهر فرستاده تا سربازان COG را سرگرم خود کنند.

در نهایت ملکه می‌تواند فرار کنند. کول و برید به دنبال ملکه می‌روند و مارکوس و دومنیک نیز با اسکورج مبارزه می‌کنند. بعد از نبرد، اسکورج نیز فرار می‌کند. گروه دلتا برای این که بتواند سریع‌تر به شهر جاسینتو برود دو موجود به اسم Reaver را از لوکاست‌ها می‌دزدند و سوار بر آن‌ها به سمت شهر حرکت می‌کنند.

Reaverها وسیله پرواز لوکاست‌ها به حساب می‌آیند. در راه رسیدن به جاسینتو، اسکورج سوار بر Reaver مخصوص به اسم Hydra می‌شود و به تیم دلتا حمله می‌کند. گروه دلتا در نهایت می‌توانند او را از بین ببرند.گروه دلتا می‌توانند به جاسینتو برسند. لوکاست‌ها توانسته اند به مرکز فرماندهی شهر حمله کنند.

بعد از پاکسازی شهر از لوکاست‌ها زمان اجرای نقشه است. تیم دلتا باید با استفاده از یک Lightmass ، شهر جاسینتو را از بین ببرد تا آب به درون تونل‌ها برود. این بمب باید با هلی کوپتر به سطح زیرین جاسینتو برود تا بتواند شهر را خراب کند. برای ورود هلیکوپتر به زیر زمین باید بخشی از زمین بشکافد. برای انجام این کار برید و کول شروع به بارگیری بمب می‌کنند و مارکوس و دومنیک به Hollow می‌روند تا بخشی را برای وارد شدن هلیکوپتر باز کنند.

مارکوس و دومنیک موفق می‌شوند که سوار یک Brumak شده و عملیات را با سرعت بیشتری انجام دهند. با Brumak مارکوس و دومنیک می‌توانند لوکاست‌های بسیار زیادی را نابود کنند. آن‌ها با موشک‌ها ستون‌های سنگی را می‌شکنند و می‌توانند سوراخی را ایجاد کنند تا ۲ هلیکوپتر وارد می‌شود. یکی از هلیکوپترها برای حمل بمب و دیگری برای نجات دادن ماکوس و دومنیک راهی می‌شود. بر روی سطح زمین مایع امولسیون وجود دارد که سبب می‌شود تا Bumark که مارکوس و دومنیک بر روی آن سوار هستند تبدیل به لمبنت شود. هلیکوپتری که بمب را حمل می‌کند به وسیله Bumark از بین می‌رود.

مارکوس، دومنیک و برید از سلاح Hammer of Dawn استفاده کرده و Brumak را منفجر می‌کنند. موج انفجار زیر شهر جاسینتو را خالی می‌کندو جاسینتو غرق می‌شود. سیل عظیم راه می‌افتد و همه لوکاست‌ها و لمبنت‌ها از بین می‌برند. در نهایت سربازان COG سوار بر هلیکوپتر‌ها از جاسینتو دور می‌شوند. مارکوس تلاش می‌کند با آنیا تماس بگیرد اما نمی‌تواند جوابی بگیرد و دومنیک عکس یادگاری همسرش را در دست گرفته است. سپس هلیکوپتری به کنار آن‌ها می‌رسد و می‌بینیم که آنیا و کول در داخل هلیکوپتر هستند.

صدای ملکه لوکاست‌ها را می‌شنویم:

جهان شما به سرعت از بین می‌رود. یک واقعه عظیم،‌ یک سرنوشت شوم و در نهایت جهان شما برای همیشه نابود می‌شود.

تمام عزیزان و نزدیکانتان به فراموشی سپرده خواهند شد. زندگی بی‌رحم است و هیچ شکی در این موضوع نیست اما زندگی ادامه پیدا می‌کند، چه با وجود تو و چه بدون وجود تو.

انسان‌ها تنها می‌توانند امیدوار باشند که از خود میراثی جاودان یادگار بگذارند، هر چند که این میراث چیزی که می‌خواهیم نیست.

در پایان داستان بازی Gears of War 2 صدای آدام فنیکس از طریق امواج رادیویی شنیده می‌شود که می‌گوید:

من آدام فنیکس هستم. صدای منو می‌شنوید؟ چه اتفاقی افتاده، شما چه کار کردید؟

حرف آخر

در این مطلب به بررسی داستان بازی Gears of War 2 پرداخته و داستان این عنوان را بررسی کردیم. در قسمت‌های بعدی به سراغ نسخه‌های بعدی این مجموعه بازی خواهیم رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton