داستان بازی Hades [قسمت دوم]

بازی Hades

بازی هیدس (Hades)، اثر جدید سوپرجاینتس (Supergiants) است که در آن شخصیت اصلی شاهزاده‌ی دنیای مردگان، زگریوس (Zagreus)، مکررا تلاش می‌کند تا از دنیای ‌زیر‌زمینی فرار کند و در همین راه بارها جان خود را از دست داده و از نو فرار می‌کند. در هر فرار زگریوس، بخش دیگری از داستان کلی مشخص می‌شود. با بازی رایانه همراه باشید.

دنیای روی زمین و یونان

ملاقات زگریوس و پرسفونه  

به دنبال یادداشت مادرش، زگریوس روی زمین حرکت کرده، از میان جنگل و کنار دریا می‌گذرد تا می‌رسد به باغچه‌ای در یونان که پرسفونه در آن سکونت می‌کند. پرسفونه که خبر از وجود فرزندش نداشته و فکر می‌کرده زگریوس در حین تولد مرده‌ است در ابتدا خشمگین با او برخورد می‌کند و وقتی باور کرد زگریوس فرزند خود اوست، به گریه می‌افتد. زگریوس علت این‌که پرسفونه فرزندش را ترک کرده می‌پرسد، مادرش توضیح می‌‌دهد که از آنجا که زگریوس مرده به‌دنیا آمده، تصورش را هم نمی‌کرده که او زنده باشد و با خشم می‌پرسد چرا هیدس یا نیکس چیزی به او نگفته‌اند. زگریوس گفت پدرش هیچ حرفی از پرسفونه نزده و تنها چیزی که در آخرین لحظه به او گفته این است که به پرسفونه بگوید حال سربروس خوب است.
پس از مدتی حال زگریوس بد می‌شود. ابتدا فکر می‌کند به خاطر آب‌وهوا و خستگی‌ است اما مادرش توضیح می‌دهد که زگریوس نیز همانند پدرش هیدس، به دنیای زیرین وابسته است و نمی‌تواند مدت زیادی روی زمین دوام بیاورد. زگریوس که روبه‌ مرگ بود به مادرش قول می‌دهد که بازهم فرار خواهد کرد و به دیدنش خواهد آمد و بالاخره استیکس جانش را می‌گیرد.

ادامه‌ی داستان

 بازگشت ملکه‌‌ی دنیای زیرین، پرسفونه

در ادامه روح زگریوس به تارتاروس برمی‌گردد. در عمارت هیدس، زگریوس با پدرش روبه‌رو می‌شود. هیدس تظاهر می‌کند که هیچ اتفاقی نیوفتاده و همه‌چیز به همان منوال قبل از فرار زگریوس است. زگریوس ابتدا به دیدار آکیلیس رفته و از مادرش می‌گوید. اینکه مادرش اصلا شبیه به پدرش نیست ورفتارش تا‌حدی مثل آکیلیس است. اینکه بودن در روی زمین، چه‌قدر عذاب‌آور بوده. در راه رفتن به دیدار نیکس، کنار اروفئوس ایستاده و از ارودیکه برایش می‌گوید و به او توصیه می‌کند که سعی کند دل همسرش را به دست‌آورد تا دوباره بتوانند باهم باشند. بالاخره نزد نیکس می‌رسد و شرح‌ماوقع را برایش بازگو می‌کند. سپس از او می‌پرسد که چرا در مورد مرگ اجتناب‌ناپذیر زگریوس در دنیای بالا چیزی نگفته. نیکس جواب می‌دهد که از این مورد اطلاعی نداشته و قدرتی که سرنوشت زگریوس و پدرش را به دنیای زیرین گره زده، حتی از قدرت نیکس هم بیشتر است. بعد می‌پرسد اگر واقعیت را می‌دانسته بازهم به دیدار پرسفونه می‌رفته یا نه. جواب زگریوس مثبت است، نیکس به او می‌گوید دراین‌صورت باید عزمش را جزم کرده به تلاش ادامه دهد، درست مانند انسان‌های فانی. زگریوس بارها و بارها فرار می‌کند تا بتواند اندک مدتی را با مادرش سپری کند. در طی این زمان، می‌فهمد که ماجرا این‌طور بوده:

سال‌ها قبل وقتی که قرعه‌ی حاکمیت بر جهان زیرین به نام هیدس افتاد، خواهران سرنوشت (The Fates) پیش‌بینی کردند که هیدس، خدایی که زمانی روی زمین زندگی می‌کرده و حالا حاکم جهان زیرزمینی شده، هرگز وارثی نخواهد داشت. از طرفی، پرسفونه که از جو المپیوس و رفتار سخت‌گیر مادرش دمتر (Demeter) ناراضی بود، قصد داشت المپیوس را ترک کند. زئوس که گویا از این تصمیم پرسفونه آگاه بوده و قصد داشت بابت نتیجه‌ی قرعه‌کشی از هیدس دلجویی کند، بدون اطلاع به دیگر المپیوس پرسفونه را به او داد. پرسفونه که از قبل نقشی از چهره‌ی هیدس دیده و از اخلاق متفاوت او نسبت به برادرانش خوشش آمده بود با رضایت خودش رفت اما هیدس از کار زئوس، ناراضی بود، پرسفونه ملکه‌ی او بود، نه یک پیشکشی. از طرفی بعد از رفتن پرسفونه، دمتر به قدری خشمگین شد که دنیای روی‌زمین را تبدیل کرد به برهوتی خشک. حتی وقتی که در یکی از دخمه‌های آسفودل پیامی برای زگریوس فرستاده بود، گفت خودش و هیدس هردو فرزندانشان را از‌دست داده‌اند، با این تفاوت که زگریوس از هیدس فرار کرده ولی دخترش هرگز امکان نداشته چنین کاری کرده باشد. زندگی در دنیای زیرزمینی برای پرسفونه راحت نبود، اما مهربانی‌های نیکس و پسرانش، وجود سربروس و حتی رفتار آرام هیدس به مرور باعث شد پرسفونه به زندگی در آنجا عادت کند و درنهایت عاشق هیدس بشود. بعد از بارداری پرسفونه، هیدس و نیکس درمورد پیش‌بینی خواهران سرنوشت با او صبحت کردند و گفتند کا این‌که امیدی به زنده ماندن بچه ندارند. وقتی که پسرش زگریوس مرده به‌ دنیا آمد، طاقت پرسفونه طاق شد و با کمک نیکس فرار کرد؛ هم از هیدس و هم از المپیوس. او باغچه‌ای ساحلی در یونان پنهان شد و با جادوی نیکس توانست خودش را مخفی نگاه دارد. از طرفی نیکس، با تمام قدرتش و در طی پروسه‌ای طولانی بالاخره زگریوس را به زندگی بازگرداند، اما هیدس که نگران سلامت پرسفونه و خشم دمتر بود، ترجیح داد زنده‌ بودن زگریوس را از همه پنهان کند، حتی خود پرسفونه. این‌گونه بود که زگریوس با این باور که مادرش نیکس است بزرگ شد و حتی زمانی هم که برای فرار از المپیوس کمک خواست، چیزی در مورد هدف حقیقی‌ و هویت مادرش نگفت.

پرسفونه دچار تردید شده بود که شاید علت پنهان‌کاری نیکس و هیدس این بوده که می‌خواستند او از سر راهشان کنار برود. اما زگریوس اعتقاد داشت که علتش این نبوده. بعد از چند بار دیدار، پرسفونه از زگریوس خواست برای حفاظت از جان هردویشان و از ترس المپیوس و جنگی که ممکن بود در صورت آشکار شدن رابطه‌ی او و هیدس بین دنیای زیرزمینی و المپیوس در بگیرد، دیگر به دیدارش نیاید چراکه ممکن‌ است این دیدارهای مکرر جادوی نیکس را دچار مشکل کند و راز آن‌ها فاش شود. زگریوس از او خواست که با او به سرزمین هیدس برگردد، اما پرسفونه ادعا کرد که اینجا و تنهایی حالش خوب است. زگریوس پرسید پس تکلیف او، نیکس، سربروس و حتی هیدس چیست؟ پرسفونه گفت این‌طوری برای همه بهتر است، از طرفی هرحسی که بین هیدس و او بوده حتما تا به‌حال از‌بین رفته. زگریوس اما اعتقاد داشت که هیدس هنوز هم او را دوست‌ دارد و گفت که برای اثبات حرفش حاضر است مدرک بیاورد. این‌بار بعداز مرگ، نزد استاد خود آکیلیس رفت و از او یاری خواست، سپس به کمک او پنهانی وارد اتاق پدرش شد. با وجود آن‌که هیدس ارباب زیرزمین و ثروت‌های آن بود، اما اتاقی بسیار ساده داشت، حتی البسه‌اش نیز چند دست شنل شبیه‌ به‌هم بودند که در طی ساعات کاری می‌پوشید. بالاخره زگریوس آنچه را که به‌دنبالش آمده بود روی میزی در کنار بستر پدرش پیدا کرد: نقشی از مادرش پرسفونه، با لباس‌هایی به رنگ سرخ و تاجی از زیتون بر سرش. عکسی که مشخص بود مدت‌هاست در آنجا قرار داشته. در دیدار بعدی، زگریوس درباره‌ی این عکس به مادرش گفت و از او پرسید که آیا به پدرش علاقه‌ای داشته؟ پرسفونه پاسخ داد بله، بعد از مدتی زندگی با او عاشقش شده ولی شک دارد که حتی با‌‌وجود‌همه‌‌ی این‌ها رفتن او به دنیای زیرین عواقب خوشی داشته باشد. پیش از آن‌که بتوانند به نتیجه‌ای برسند، استیکس باری دیگر جان زگریوس را می‌گیرد.

دفعه‌ی بعد که زگریوس برای خروج از دنیای زیرین با پدرش روبه‌رو می‌شود، بازهم مثل هربار او را بابت پنهان‌کاریش سرزنش می‌کند اما در ادامه گفت او را می‌فهمد. علت کارها و تصمیمات غلط هیدس این بود که به پرسفونه علاقه داشت و می‌خواسته از او محافظت کند. این‌بار برخلاف همیشه، هیدس حرفش را قبول کرده و درکمال تعجب، اجازه می‌دهد زگریوس عبور کند. اما به او می‌گوید که هرکسی باعث شود پرسفونه به خطر بیفتد با تمام خشم ارباب جهنم روبه‌رو خواهد شد، حتی اگر آن کس زگریوس باشد. وقتی که زگریوس بالاخره به باغچه‌ی مادرش رسید، دید مادرش دارد آن‌جا را به قصد بازگشت به هیدس ترک ‌میکند. بدین ترتیب آن‌دو سوار قایق کرون شده و راهی سرزمین زیرزمینی می‌شوند. زگریوس متعجب بود که چطور برای مدتی این‌چنین طولانی در دنیای بالا زنده مانده، پرسفونه می‌گوید که علتش این است که رود استیکس بخشی از دنیای زیرین است. وقتی که بالاخره با عبور از معبد استیکس، الیسیوم و آسفودل، جایی که اورفئوس که بالاخره به حرف زگریوس گوش داده بود، و ارودیکه را باهم دیدند، به مقابل عمارت هیدس رسیدند. زگریوس با خجالت گفت که نمی‌داند چطور بدون مردن می‌تواند از دروازه عبور کند. پرسفونه خندید و ندا در داد: به‌ نام ملکه پرسفونه باز کنید! و وارد شدند.
بالاخره پرسفونه و هیدس بعد از سال‌ها در باغ‌ عمارت که سابقا متعلق به پرسفونه بوده، باهم روبه رو شدند. در ادامه‌ هیدس هم از او و هم از زگریوس عذر‌خواهی می‌کند و از زگریوس می‌خواهد که برای کشف نقاط ضعف سد‌های دفاعی دنیای زیرین به فرار‌هایش ادامه دهد.

 تصویر خانواده‌ی سلطنتی سرزمین هیدس

به‌ پیشنهاد ملکه، جشنی در عمارت ترتیب داده‌ و از همه‌ی المپیوس دعوت شد تا بالاخره اختلافات حل شود. در مراسم، پرسفونه گفت که او و هیدس عاشق هم شده، فرار کرده و بچه‌دار شدند و بعد از سال‌ها وقتی زگریوس خواست که با خانواده‌ آشنا شوند، به بهانه‌ی خروج از هیدس با المپیوس ارتباط برقرار کرده و حالا همه‌ اینجا هستند. در ادامه برای راضی کردن دمتر، گفت هرکسی که دانه‌ای از انارهای دنیای زیرین را بخورد نخواهد توانست برای ۶ ماه از سال از آنجا خارج شود. بعد‌ها وقتی زگریوس پرسید که اصلا کسی این حرف‌ها را باور کرده، پرسفونه گفت که این جشن بیشتر بهانه‌ای بود برای رد شدن از اختلافات، آن‌ها یک خانواده هستند و همانطور که زگریوس خودش قبلا به او گفته بود، مهم این است که کنار هم بمانند.

کلیت داستان بازی هیدس همین است، البته ممکن است ترتیب دیدار با خدایان و پیام‌هایشان متفاوت باشد، یا نوع رابطه‌ی زگریوس و تاناتوس بسته به اختیار بازیکن، ممکن است عاشقانه شود.

داستان بازی Hades قسمت اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton