داستان بازی Red Dead Redemption 2 | بخش اول

Red Dead Redemption 2

در این مقاله قصد داریم مروری بر داستان بازی Red Dead Redemption 2 داشته باشیم. اگر می‎خواهید در دنیای غرب وحشی غرق شوید، با بازی رایانه همراه باشید.

داستان Red Dead Redemption 2 در سال ۱۸۹۹ و در غرب وحشی جریان دارد. RDR2 در واقع پیش درآمدی بر داستان بازی اول است که زندگی آرتور مورگان (Arthur Morgan)، عضو باند یاغی ون در لیند (Van Der Linde gang) را روایت می‌کند.

داستان بازی Red Dead Redemption 2

چپتر اول (Colter)

در سال ۱۸۹۹، بعد از این که یک عملیات سرقت در شهر غربی بلک‌واتر (Black Water) آن طور که باید پیش نرفت، داچ ون در لیند (Dutch Van Der Linde) و باندش مجبور به گریختن از مخفیگاه خود در بلک‌واتر شدند. آن‌ها برای فرار از قانون سعی کردند تا از کوهستان غربی در آمبارینو عبور کنند.

اعضای این باند به این شرح بودند: آرتور مورگان، جوانی به نام جان مارستون (John Marston)، هوزئا متیوز (Hosea Matthews) مرد دست راست داچ، بیل ویلیامسون (Bill Williamson)، خاویر اسکوئلا (Javier Escuella)، لنی سامرز (Lenny Summers)، چارلز اسمیت (Charles Smith)، شان مک‌گوایر (Sean Maguire)، آنکل (Uncle)، ابیگیل رابرتز (Abigail Roberts)، مایکا بل (Micah Bell)، مولی اوشی (Molly O’shea)، تیلی جکسون (Tilly Jackson)، سایمون پیرسون (Simon Pearson)، لئوپولد استراوس (Leopold Strauss)، کارن جونز (Kieran Jones)، سوزان گریمشاو (Susan Grimshaw)، جوزیا ترلونی (Josiah Trelawny)، مری-بث گاسکیل (Mary Beth Gaskill) و اورویل سوانسون (Orville Swanson).

Outlaws From the West, Red Dead Redemption 2 Mission

هنگام رسیدن به کولتر (Colter)، سه عضو از باند یعنی مایکا، آرتور و داچ به دنبال تدارک ملزومات مورد نیاز رفتند. آن‌ها به همین منظور در یک مزرعه توقف کردند و در آن جا با پسران اودریسکول روبرو شدند. این رویارویی منجر به آغاز یک نبرد مسلحانه شد که پایان آن با مرگ اودریسکول‌ها همراه بود. آن‌ها بعد از غارت مزرعه با زنی به نام سیدی ادلر (Sadie Adler) روبرو شدند که همسرش توسط باند مخالف کشته شده بود. داچ با دیدن وضعیت این زن، او را به کمپ خودشان برد.

colter chapter

بعد از بازگشت به کمپ، ابیگیل از آرتور تقاضا کرد تا جان را که ناپدید شده بود پیدا کند، به این ترتیب آرتور همراه با خاویر به دنبال او رفتند و با یافتن رد خونی متوجه حمله‌ی گرگ‌ها به جان شدند. آن‌ها با یافتن جان او را به کمپ بازگرداندند. باند تصمیم گرفت تا به کمپ اودریسکول که بنا بر گفته‌ی یکی از افرادش در نزدیکی آن جا بود حمله کنند. باند به کمپ مذکور حمله کرد و بعد از شکست دادن دشمنان اطلاعاتی در مورد یک قطار متعلق به کورنوال را به دست آورد. داچ به منظور فراهم کردن سرمایه فرارشان تصمیم گرفت تا اقدام به سرقت از این قطار بکند که در نتیجه‌ی آن میزان قابل توجهی پول نصیب‌شان شد.

سرقت از این قطار که متعلق به فردی ثروتمند به نام لویتیکوس کورنوال بود خشم کورنوال را به همراه داشت. او برای گرفتن انتقام اقدام به استخدام آژانس کارآگاهی پینکرتون کرد و به این ترتیب دو مامور به نام میلتون و راس برای دستگیری باند داچ فرستاده شدند. اعضای باند مجبور بودند همیشه یک قدم از ماموران جلوتر باشند تا گرفتار آن‌ها نشوند.

چپتر دوم (Horseshoe Overlook)

بعد از رسیدن باند به ولنتاین و ایجاد کمپی در حوالی این منطقه، آرتور همراه با ترلونی، چارلز و خاویر برای نجات دادن شان که توسط جایزه‌بگیران اسیر شده بود اقدام کردند. این سه بعد از یک نبرد مسلحانه موفق به نجات شان شدند و به کمپ بازگشتند. بعد از بازگشت به کمپ، لنی به آرتور و داچ اطلاع داد که مایکا یک تیراندازی را در استرابری به راه انداخته و به همین خاطر دستگیر شده است. به این ترتیب آرتور ابتدا لنی را به ولنتاین برد و سپس برای نجات مایکا به محل مورد نظر رفت. بعد از این که کلانتر از رها کردن مایکا امتناع کرد، آرتور با زور سلول مایکا را باز کرد و به دنبال آن یک تیراندازی دیگر شکل گرفت. آرتور رو به مایکا گفت که آن‌ها باید با اسب محل را ترک کنند اما مایکا این موضوع را رد کرد و گفت که کاری هست که باید انجام دهد.

این دو مجبور شدند تقریبا تمام ماموران قانون شهر را بکشند تا این که در نهایت مایکا وارد خانه‌ای شد و مردی که اسلحه‌های او را در اختیار داشت کشت. سپس این دو پس از پس گرفتن سلاح‌ها سوار بر اسب فرار کردند. آرتور پس این اتفاقات مایکا را به خاطر بی‌پروایی و برای پس گرفتن سلاح‌هایش سرزنش کرد. بعد از این ماجرا جان با آرتور تماس گرفت و خبر داد که قطاری قرار از است از ولنتاین بگذرد. او پیشنهاد کرد که برای توقف قطار، آرتور باید یک کالسکه حامل نفت کورنوال را برباید. به این ترتیب آرتور کالسکه‌ی مذکور را دزدید و به شان، چارلز و جان ملحق شد. بعد از قرار دادن کالسکه روی ریل، قطار متوقف شد و باند اقدام به غارت مسافران کرد. در این میان شان توسط یکی از خدمه‌ی قطار ضربه خورد که آرتور موفق به کمک او شد. در انتها با ورود ماموران قانون، چهار عضو باند به سختی موفق به فرار شدند.

جان که فکر می‌کرد باند هنوز نیاز به پول بیشتری دارد به آرتور گفت که در مورد گله‌ای از گوسفندها در نزدیکی آن ناحیه شنیده است. او به آرتور گفت که یک اسلحه تک‌تیرانداز بخرد و سپس آن‌ها به بالای تپه‌ی مورد نظر رفتند. از آن جا به سمت دامنه شلیک کردند و با فرار گله آرتور موفق به جمع آوری آن‌ها شد تا بعدا بتوانند گوسفندان را در یک مزایده به حراج بگذارند.

در هنگام مزایده مرد صاحب گله، گوسفندانش را شناسایی کرد و پیشنهاد چهل درصد سود حاصل از فروش آن‌ها را کرد تا دهانش بسته بماند. این رقم با مذاکره‌ی جان به عدد هجده درصد رسید. سپس آرتور و جان به سلون رفتند، جایی که آن‌ها در آن با داچ و استراوس دیدار کردند. دیری نگذشت تا لویتیکوس کورنوال و چند تن از افراد استخدام کرده‌ی او به آن جا آمدند و استراس و جان را اسیر کردند. داچ و آرتور به هر سختی بود موفق به آزاد کردن آن‌ها شدند و به سمت کمپ بازگشتند. داچ که فهمیده بود باند دیگر نمی‌تواند در این محل بماند جان، آرتور و چارلز را فرستاد تا در مورد موقعیتی بهتر برای نقل مکان کمپشان تحقیق کنند. آن‌ها بعد از مبارزه با گروهی از راهزنان در منطقه، نقطه‌ی مناسب برای کمپ را انتخاب کردند.

چپتر سوم (Clemens Point)

در ادامه‌ی داستان Red Dead Redemption 2 و بعد از نقل مکان به کمپ جدید، هوزئا، آرتور و جان با کلانتر گری روبرو شدند، کسی که ترلونی را به خاطر حفاری غیرمجاز طلا دستگیر کرده بود. بعد از این که آرتور گروهی از یاغیان فراری را دوباره برای کلانتر گرفت، ترلونی آزاد شد. علاوه بر این گری تصمیم گرفت تا آرتور، داچ و بیل را به عنوان معاونان خود انتخاب کند تا آن‌ها در مقابله با مهاجمان لموین مبارزه کنند. این سه عضو باند با کمک آرچیبالد موفق به پایین کشیدن مهاجمان شدند و به این ترتیب لطف کلانتر نصیب آن‌ها شد.

بعد از این ماجرا داچ به آرتور گفت که به کالیگا هال برود تا اطلاعاتی در مورد خانواده‌ی گری کشف کند. آرتور در نهایت با بو گری صحبت کرد و بو از آرتور خواست تا به ملک بریتویت برود و نامه‌ای را به معشوقه‌ی پنهان او یعنی پنه‌لوپه بریتویت برساند. بعد از رساندن نامه، پنه‌لوپه نیز نامه‌ای از طرف خود به آرتور داد تا آن را به بو برساند. در این نامه پنه‌لوپه از برنامه‌ی خود برای شرکت در راهپیمایی با موضوع حق رای زنان خبر داده بود. این خبر باعث هراس بو شد و او به آرتور گفت که جان پنه‌لوپه در خطر است و به همین سبب به آرتور پیشنهاد پول در قبال نجات او را داد. آرتور و بو با اسب‌هایشان به سمت کالسکه‌ای که حامل معترضان بود رفتند و برای منصرف کردن پنه‌لوپه تلاش کردند اما موفق به بازداشتن او از شرکت در این راهپیمایی نشدند، به این ترتیب آرتور برای حفظ جان پنه‌لوپه کنترل کالسکه را خودش به دست گرفت. آرتور بعد از اتمام راهپیمایی از آن‌ها جدا شد و به کمپ بازگشت.

زمانی که آرتور به کمپ بازگشت، آنکل از او خواست تا برای سرقت از یک کالسکه به او، بیل و چارلز بپیوندند. در کمال بدشانسی این کالسکه متعلق به لویتیکوس کورنوال بود و او ارتش کوچکی از سربازان خصوصی را استخدام کرده بود تا از این کالسکه محافظت کنند. بعد از سرقت از کالسکه اعضای باند مجبور به فرار به یک انبار کاه در آن نزدیکی شدند تا خود را پنهان کنند. با این حال مردان مسلح آن‌ها را پیدا کرده و انبار را به آتش کشاندند. اعضای باند مجبور شدند تا برای باز کردن راه خود با دشمنان مبارزه کنند و به سمت جنگل بروند. آن‌ها در جنگل تقابلی رو در رو با دشمنان داشتند و سپس با سمت کمپ فرار کردند.

مدت کوتاهی بعد لنی در گفتگویی با آرتور به او گفت که در مورد گروه مهاجمان لموین شنیده که آن‌ها انبار بزرگی از سلاح‌های نظامی را در اختیار دارند. آرتور قبول کرد تا همراه با لنی به سرقت مهاجمان بروند. بنابراین این دو به شیدی بل رفتند و با رسیدن به مقصد موفق به کشتار مهاجمان شدند، سپس مهمات مورد نظر خود را برداشته و با یک کالسکه بازگشتند. در راه بازگشت چند تن از مهاجمان به دنبال آن‌ها آمدند ولی این دو عضو باند آن‌ها را در هم شکستند. بعد از بازگشت به کمپ آرتور یکی از سلاح‌های Bolt Action را برای خود برداشت و بقیه را برای فروش کنار گذاشتند.

Tips For Playing Red Dead Redemption 2 [Updated!]

تقریبا بلافاصله بعد از بازگشت، بیل و کارن پیش لنی و آرتور آمدند و پیشنهاد سرقت از بانک ولنتاین را مطرح کردند، پیشنهادی که تمام اطلاعات مربوط به آن را جمع‌آوری کرده بودند. کارن وظیفه‌ی سردرگم کردن نگهبانان و ضربه زدن به آن‌ها را بر عهده گرفت. آرتور دینامیتی را روی گاوصندوق قرار داد و با منفجر شدن آن راه باز شد تا پول‌ها برداشته شود. هنگام بازگشت، اعضا تحت تعقیب قانون قرار گرفتند اما چهار عضو باند موفق شدند مسیر را به سلامت باز گردند. داچ در زمان برگشتن باند به آن‌ها تبریک گفت.

باند تصمیم گرفت تا برای به دست آوردن پول بیشتر هر دو خانواده‌ی بریتویت و گری را غارت کند، دو خانواده‌ای که از دشمنان قدیمی یکدیگر محسوب می‌شدند. به این ترتیب آرتور و شان در قبال مبلغی از طرف خانواده پریتویت به زمین‌های تنباکوی گری‌ها رفتند و آنجا به آتش کشیدند.

پس از آن آرتور به همراه جان و خاویر به عمارت بریتویت رفتند و اسب‌های با ارزش این خانواده را ربودند. با وجود این که تاویش گری به آن‌ها گفته بود که اسب‌ها را می‌توانند پنج هزار تا بفروشند اما این دروغی بیش نبود و تنها هفتصد تا دست آن‌ها را گرفت.

گری‌ها که متوجه اقدام باند برای غارت‌شان شده بودند، به باند اعلام کردند تا برای انجام کاری به رودز بروند. بیل، مایکا و شان به رودز رفتند، جایی که گری‌ها برایشان کمین کرده بودند. یک تیراندازی صورت گرفت و شان با اصابت گلوله‌ای از پای درآمد و کشته شد، بیل نیز توسط کلانتر اسیر شد. مایکا و آرتور خیابان را پاکسازی کردند و با کشتن لی موفق به آزادسازی بیل شدند.

این سه با جسد شان به کمپ بازگشتند، و در آنجا خبر اسیر شدن جک توسط بریویت‌ها را شنیدند، اقدامی که برای گرفتن انتقامِ دزدیدن اسب‌های آن‌ها صورت گرفته بود. باند با تعداد زیادی از اعضای خود به عمارت بریتویت هجوم برد و بعد از یک نبرد طولانی موفق به یافتن رئیس آن‌ها یعنی کاترین بریویت شدند. کاترین به آن‌ها گفت که جک را به آنجلو برونته فروخته است، کسی که در سنت دنیس زندگی می‌کند. بعد از بازگشت به خانه، مامور میلتون در آنجا منتظر آن‌ها بود. داچ برای دور کردن افرادش از منطقه تصمیم گرفت تا باند را به شیدی بل نقل مکان کند، جایی که قبل از رفتن به آنجا توسط آرتور و لنی از مهاجمان لموین پاکسازی شد.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton