داستان بازی The Witcher | بخش دوم

امروز قصد داریم تا داستان نسخه‌ی ابتدایی سه‌گانه‌ی مشهور سری Witcher را با هم مرور کنیم. پس با من، بازی رایانه و داستان بازی The Witcher همراه باشید.

داستان بازی The Witcher فصل چهارم (Lakeside)

بعد از اینکه تریس گرالت را به‌جایی دور از ویزیما فرستاد، گرالت در کنار یک دریاچه فرود خواهد آمد. در لحظه‌ی فرود، وی متوجه مردم روستای Murky Waters می‌شود که برای دیدن تصاویر زیبایی که در آسمان شب منعکس‌شده بود، جمع شده‌اند. سپس او برای دیدن بانوی دریاچه (Lady of the Lake) به جزیره‌ی Black Tern  می‌رود. بانوی دریاچه اذعان می‌کند گرالت را به‌واسطه‌ی یک پری دریایی که قبل‌تر گرالت به او کمک کرده بود، می‌شناسد.

گرالت از او درخواست می‌کند تا در به دست آوردن حافظه‌اش او را یاری کند. بانوی دریاچه، ابتدا نظر گرالت را درمورد ایمان به سرنوشت می‌پرسد و بعد از شنیدن پاسخش به او جواب می‌دهد که به وقتش حافظه‌اش را به دست خواهد آورد. او گرالت را تشویق می‌کند تا میان مردم دهکده و Vodyanoyd (که نژاد هوشیاری از مردمان ماهی‌سان هستند) صلح برقرار کند. به‌واسطه‌ی یکی از همین افراد گرالت از وجود Bergnar، ویچری که پیش‌تر فکر می‌کردند گم شده، در همین منطقه آگاه می‌شود.

گرالت بعدها با او دیدار کرده مطلع می‌شود که او نیز با گروه Salamandra همکاری دارد. گرالت می‌تواند تصمیم بگیرد او را بکشد یا رهایش کند. این انتخاب در موضع‌گیری‌های بعدی Bergnar موثر خواهد بود. از طرفی سروکله‌ی آلوین هم در روستا پیدا می‌شود که دائماً گرالت را دنبال کرده از او سؤال می‌پرسد. گرالت در اینجا شک دارد که آلوین میان زمان‌های مختلف سفر می‌کند هرچند نه به اختیار خودش بلکه به این خاطر که تسلطی روی قدرت‌هایش ندارد. گرالت در ادامه یک سری مشکلات روستاییان را حل کرده، هیولای Dagan را کشته و درمجموع به همراه Danelion که مدتی پس از گرالت به روستا آمده و به او پیوسته بود، در روستا استراحت می‌کند.

مدتی بعد سروکله‌ی شوالیه‌های Order پیدا می‌شود تا به‌حساب الف‌هایی که در اطراف روستا زندگی می‌کنند برسند. این فصل با نبرد Murky Waters میان گروهک Scoia’tael و گروهک Order به پایان خواهد رسید، جایی که گرالت بالاخره باید موضع خودش را انتخاب کرده بر اساس آن عمل کند.

داستان بازی The Witcher فصل پنجم ( بخش Vizima‌ی قدیمی)

مسیر Scoia’tael: درنبردی که میان Scoia’tael و نیروهای Flaming Rose درمنطقه‌ی  Murky Waters درگرفت، گرالت در کنار الف‌ها جنگید. حالا Vizima به خاک‌ و خون کشیده شده و درگیری‌ها به ‌صورت روزافزون باعث مرگ افراد بی‌گناه زیادی می‌شوند. گرالت یک‌بار دیگر با زلتان (Zoltan) ملاقات کرده از او یاری می‌خواهد. گرالت از زلتان درخواست می‌کند تا به او و پناهندگان کمک کند به Vizimaی قدیمی گریخته در امنیت نسبی گورستان باتلاقی سکنی گزینند. شاه Foltest درست زمانی بازمی‌گردد که آدا (Adda) دخترش در حال تجربه‌ی یک برگشت به طلسم Strigaی سابقش است. گرالت باید هر آنچه در توان دارد برای نجات شاهدخت انجام دهد، در عوض شاه  آنچه را که در مورد پناهگاه Salamandra می‌داند به او خواهد گفت تا گرالت بتواند بالاخره با Azar Javed روبه‌رو شود.

مسیر Order: در جنگ میان نیروهای Flaming Rose و الف‌‌های Scoia’tael در آب‌های Murky Waters گرالت در کنار اعضای گروهک Order مبارزه خواهد کرد. حالا Vizima به خاک‌ و خون کشیده شده و درگیری‌ها بیشتر و بیشتر باعث مرگ افراد بی‌گناه می‌شوند. گرالت بار دیگر با رایلا (Rayla) روبه‌رو خواهد شد. گرالت باید در Old Vizima به او کمک کند تا Siegfried را که زخمی در بیمارستان رزمگاه افتاده است پیدا کرده و نجات دهد. در همین زمان به نظر می‌رسد که دختر شاه، آدا (Adda) در حال برگشت به طلسم سابقش است. گرالت باید هر آنچه در توان دارد برای نجات شاهدخت انجام دهد، در عوض شاه هم آنچه را که در مورد پناهگاه Salamandra می‌داند به او خواهد گفت که یعنی گرالت بالاخره مکان Azar Javed را خواهد یافت. انتخاب این مسیر به این معناست که زلتان تا حدی از دست گرالت دلخور خواهد شد. گرالت باید یک زره مخصوص Order را هم پیدا کند.

مسیر بی‌طرف یا مسیر ویچر: گرالت نمی‌تواند از نبرد میان دو جناح در Murky Waters بگریزد و مجبور خواهد شد با هردو طرف مبارزه کند. گرالت در میدان نبرد با تعدادی پرستار مواجه خواهد شد که در پی یافتن شانی هستند. اینجا ویچر باید به شانی کمک کند تا از Old Vizima خارج‌شده به گورستان باتلاقی برود و بتواند از Druid ها دارو بگیرد. در همین زمان به نظر می‌رسد که دختر شاه در حال برگشت به طلسم سابقش است. گرالت باید هر آنچه در توان دارد برای نجات شاهدخت انجام دهد، در عوض شاه هم آنچه را که در مورد پناهگاه Salamandra می‌داند به او خواهد گفت که یعنی گرالت بالاخره مکان Azar Javed را خواهد یافت.

داستان بازی The Witcher (خاتمه)

طلسم شاهدخت آدا که با دسیسه‌ی یکی از افراد Salamandra بازگشته بود، با کمک گرالت از بین می‌رود. حالا که طلسم شاهدخت آدا رفع شده است، میان شاه و حاکم Radovid از سرزمین Redania اتحادی شکل می‌گیرد. اگر آدا زنده بماند، شاه با ازدواج Radovid و آدا موافقت خواهد کرد. در عوض Radovid ارتشش برای کمک به در جنگ میان Scoia’tael  و Order خواهد فرستاد. سرانجام کاشف به عمل خواهد آمد که در تمام این مدت رهبری Salamandra زیر سر استاد اعظم Jacques de Aldersberg بوده که می‌خواسته به‌وسیله‌ی این گروه و Azar Javed ارتشی از جهش‌یافته‌ها بسازد و تخت پادشاهی را تصاحب کند. حالا که Javed مرده، استاد اعظم کاملاً انتظار دیدار گرالت را دارد…

شاه و Radovid  توافق می‌کنند که با ارتش‌ متحدشان به گروهک Flaming Rose حمله کنند. از طرفی دیگر، شاه به گرالت اجازه‌ی کشتن استاد اعظم و تمامی خدمتکارانش را خواهد داد.

مسیر Scoia’tael:  الفی به نام  Yaevinn به دنبال آزادی الف‌‌‌‌هاست. پادشاه با احتیاط با او برخورد کرده می‌گوید تنها الف‌هایی را خواهد بخشید که سلاح‌هایشان را زمین بگذارند. شاه به Yaevinn توصیه می‌کند که قلمروی خود را ترک کند، حرکت نمادینی شبیه به تبعید، که مردم آن را به‌عنوان نوعی تنبیه‌ برای شورش‌های  او به شمار خواهند آورد. شاه به گرالت قول می‌دهد که از دوستانش محافظت کرده و تنبیه بسیار سختی برای Yaevinn در نظر نگیرد.

کمی بعد گرالت و Yaevinn با Siegfried روبه‌رو خواهند شد. او گرالت را غیر آدمیزاد خطاب کرده و می‌گوید از اینکه همان بار اولی که گرالت را دیده بود، او را نکشته پشیمان است. در نزاعی که بین او و گرالت در خواهد گرفت، Siegfried می‌میرد.

گرالت و Yaevinn به خانه‌ امنی در منطقه‌ی دیگری برده خواهند شد. جایی که شخصیت‌های مختلفی از فصل‌های قبلی حضور دارند. Golan Vivaldi به حال خودش تأسف می‌خورد چراکه هم Scoia’tael  هم Order او را خائن می‌شمارند. Vaska  از اینکه جنگ تا روستای او هم کشیده شده ناراحت است. Hermit  قصد داشت که شاه را راهنمایی کند اما دیر رسید. راهبه‌‌ی تازه‌کار پیشگویی Ithlinne را به گرالت یادآوری می‌کند، اینکه دنیا به پایان خودش نزدیک می‌شود. اگر گرالت قبلاً Vincent را کشته باشد Carmen هم آنجا خواهد بود. در سردابِ، Vetala و دخترکی که در کنار دریاچه حضور داشت، پرسه می‌زنند. گرالت و Yaevinn از سرداب گذشته وارد زیرزمین پر از هیولا می‌شوند. در بالای پله‌های این قسمت مرد دیوانه‌ای به آن‌ها توصیه می‌کند که از پنجره‌ بروند بیرون.

بیرون  نبردی دیگر رخ می‌دهد و گرالت از یک شوالیه‌‌ی جناح Order یک کلید می‌گیرد. گرالت و Yaevinn وارد سیستم فاضلاب شده و با هیولای سرسخت دیگری به اسم Zeugl روبه‌رو می‌شوند.

بعد از عبور از سیستم وحشتناک فاضلاب گرالت و Yaevinn بالاخره به صومعه‌ای که استاد اعظم در آن سکونت دارد، خواهند رسید. Yaevinn  که زخمی شده است به ویچر می‌گوید بدون او به راهش ادامه دهد.

مسر Order: شاه تحت تأثیر حرف‌های Siegfried که ادعا می‌کند Order علی‌رغم اعمال de Aldersberg به او وفادار خواهد ماند، قرارگرفته و او را به مقام استاد اعظم منصوب می‌کند. کمی بعد گرالت و Siegfried به مقابله با باقی شوالیه‌های Order بر خواهند خواست.

گرالت و Siegfried به خانه‌ امنی در منطقه‌ی دیگری برده خواهند شد. جایی که شخصیت‌های مختلفی از فصل‌های قبلی حضور دارند. گرالت و Siegfried از سرداب گذشته وارد زیرزمین پر از هیولا می‌شوند. در بالای پله‌های این قسمت مرد دیوانه‌ای به آن‌ها توصیه می‌کند که از پنجره بروند بیرون.

بیرون با Yaevinn روبه‌رو خواهند شد. الف از گرالت بیزار شده با او خواهد جنگید. Yaevinn خواهد مرد. سپس گرالت از یکی از شوالیه‌های زخمی معبد یک کلید می‌گیرد. گرالت و Siegfried بالاخره به صومعه‌ای که استاد اعظم در آن سکونت دارند می‌رسند. Siegfried که زخمی است به ویچر می‌گوید بدون او به راهش ادامه دهد.

مسیر بی‌طرف یا ویچر: گرالت به همراه Triss Merigold به منطقه‌ی معابد رسیده گزارش یافته‌هایش را به پادشاه می‌دهد.

کمی بعد گرالت و Triss با Siegfried روبه‌رو خواهند شد. اینجا گرالت تصمیم می‌گیرد او را بکشد یا  بگذارد زنده بماند.

گرالت و Triss به پناهگاه می‌روند جایی که Golan Vivaldi، Vaska، Hermit و راهبه‌ی تازه‌کار جمع شده‌اند. اگر گرالت قبلاً Vincent را کشته باشد Carmen هم آنجا خواهد بود. در سردابِ، Vetala و دختر کنار دریاچه، پرسه می‌زنند. گرالت و Triss از سرداب گذشته وارد زیرزمین پر از هیولا می‌شوند.

گرالت بیرون با Yaevinn روبه‌رو شده فرصت این انتخاب را دارد که او را بکشد یا زنده نگهش دارد، درست مثل پیش‌تر که با Siegfried روبه‌رو شد. درهرصورت بازهم نبردی درخواهد گرفت. بعد Triss می‌گوید که باید بروند پایین. خبری از شوالیه‌ی زخمی که بخواهد کلید به آن‌ها بدهد نیست: Triss خودش کلید دارد.

بعد از عبور از سیستم وحشتناک فاضلاب و شکست Zeugl، گرالت و Triss بالاخره به صومعه‌ای که استاد اعظم در آن سکونت دارد می‌رسند. در اینجا گرالت حقه‌ای سوار کرده تا بتواند بدون Triss راه را ادامه دهد.

به هم پیوستن مسیرها

از این نقطه به بعد صرف‌نظر از راهی که گرالت انتخاب کرده است  باید خودش به‌تنهایی آن را ادامه دهد. وقتی‌که بالاخره گرالت استاد اعظم را پیدا می‌کند مشخص می‌شود که نیت او از انجام تمامی کارهایش نجات بشریت از «یخ‌بندان اجتناب‌ناپذیر کبیر» بوده است ( پیش‌بینی Ithlinne). او تمام عمرش را با دیدن صحنه‌هایی از آینده‌ی بشریت عذاب دیده بود. آینده‌ای که اگر هیچ‌کس کاری نکند رخ خواهد داد. راه‌حل او ساده بود: خودش منجی مردمان خواهد شد.

برای رسیدن به این هدف، اخیراً  de Aldersberg جهش‌یافته‌هایی به نام برادران برتر را خلق کرد. موجوداتی که تمام قدرت و مهارت‌های یک ویچر را داشتند اما خبری از احساسات درشان نبود. این موجودات مردم با ایمان را تحت لوای خود در طی مهاجرتی عظیم به جنوب خواهند برد و به‌این‌ترتیب آنان را از آینده‌ی پیش‌بینی‌شده نجات می‌دهند. گرالت در اینجا به‌درستی یادآوری می‌کند که همه‌ی خودبرتربین‌ها از یک «هدف والا» سخن می‌گویند.

استاد اعظم ابتدا اطراف صومعه را به او  نشان می‌دهد سپس او را درون یک توهم  گیر می‌اندازد: توهمی که آینده را نشان می‌دهد. گرالت از توهماتی که استاد اعظم ساخته خارج‌شده و برنامه‌هایش را به هم می‌ریزد. در اینجا بالاخره شاه Wild Hunt حاضر می‌شود. آخرین انتخاب گرالت مربوط می‌شود به رد یا قبول درخواست شاه Wild Hunt در مورد تحویل دادن روح استاد اعظم.

انتخاب اول: رد درخواست شاه که باعث می‌شود خودش را از سرنوشتی مملو از نابود کردن رها کند. یا انتخاب دوم: درخواست شاه Wild Hunt را بپذیرد که نتیجه‌اش این است که نبردی رخ نداده و گرالت درمیابد که استاد اعظم را به نام دیگری هم می‌شناخته. اینکه استاد اعظم همان کودکی بود که بارها با گرالت دیدار داشت: آلوین.

داستان بازی The Witcher سینماتیک پایانی

در انتها می‌بینیم که به گرالت بابت از بین بردن استاد اعظم و جهش‌یافته‌ها جایزه‌ای داده می‌شود. وقتی‌که گرگ سفید (گرالت) به در عمارت نزدیک می‌شود، نگاهش می‌خورد به جنازه‌ی مأمورین خواب‌آلودی که در ابتدای فیلم حضور داشتند. او شمشیرش را بیرون کشیده به اتاق مطالعه‌ی شاه می‌رود و مشاهده می‌کند که یک آدمکش به شاه حمله کرده است. نبردی میان ویچر و مهاجم ناشناس درمی‌گیرد. آدمکش داشت کم‌کم بر گرالت پیروز می‌شد تا این که گرالت  کیسه‌ی سکه‌هایی که به‌عنوان جایزه دریافت کرده بود را به سمت مهاجم پرت کرده از آن به عنوان یک حواس‌پرتی استفاده می‌کند و به این ترتیب می‌تواند یکدست آدمکش را قطع کند. نقاب فرد مهاجم کنار می‌رود: یک چهره‌ی ناآشنا …با چشمانی بسیار آشنا (چشمان ویچر).

داستان بازی The Witcher

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شکلک‌ها

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeleton